شود ، چنانك اگر كسى درآيد او نداند و احساس نكند كه در ذكر غايب شده باشد .
پس مبتدى را در چنين وقتى از نفس او مثال و خيال منبعث گردد و روح كشف در آن مثال و خيال مجسّد دميد [ ه ] آيد ، اين واقعه باشد .
مريد ازين غيبت چون به خود بازآيد تفسير آن جسد و خيال را به طريق موهبت الهى در باطن خود بداند ، يا بر شيخ خود عرضه كند تا شيخ تفسير آنچ ديده است با او بگويد . چنانك خواب را تعبير كنند .
و گاه باشد كه اين خود عين واقعه باشد كه حقيقتى در لباس مثالى مجسّد برو كشف گردد و شرط صحّت واقعه آن است كه اوّلا در ذكر او را اخلاص باشد ، دوم آنك در ذكر مستغرق شود . و علامت صحّت استغراق در ذكر آن است كه در دنيا زهد نمايد و رغبت نكند و ملازم تقوى باشد ، جهت آنك آن واقعه كه خداى برو كشف مىكند و به او مىنمايد او را مورد و محلّ حكمت خود مىكند ، و حكمت الهى بىزهد و تقوى محال باشد .
و گاه باشد كه ذاكر را حقايق مجرّده روى نمايد بىلباس مثال و جسد ، و اين حال كشف و اخبار باشد من اللّه تعالى .
و گاه باشد كه حقايق مجرّده را به بصر يا بصيرت بيند .
و گاه باشد كه از باطن خود شنود .
و گاه باشد كه از هوا شنود همچو هاتف كه آواز دهد تا او بداند كه ارادت خداى تعالى آن است كه چنين امرى احداث كند در حقّ او يا غير او ، و اين حالت اخبار خداى باشد تا مزيد يقين او گردد .
و گاه باشد كه نيز حقيقت چيزى را مجرّد در خواب بيند .
و از حكايات و اخبار مشايخ نظير اين مراتب و واقعات آن است كه يكى از مشايخ قدح آب بر دست گرفت تا بخورد . گفت كه در عالم حادثهاى پيدا آمده است . من اين آب را نخورم تا بدانم كه آن چه حادثه است ؟ در ساعت كشف كرد كه قومى به مكّه درآمدهاند و
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٠٦