صحو و محو و اثبات و وجد و وجدان و جمود و خمود و موت اختيار و محو آثار فنا و بقا و فناى از فنا و بقاى او و عشق و وله و جنون .
و همچنين نيز بر عقبات اربعه كه كفر است و بدعت و موت و جنون مذموم عبور كند و اين مقامات را اوايل است و اواسط است و نهايات . اوايل او نصيب مبتدى است ، و اواسط او از آن اصحاب تكوين است ، و نهايات او نصيب اصحاب تمكين است .
و آن نهايات را نيز اوّلى است و نهايتى ، اوايل نهايات مدرك تواند بودن و نهايات آن نهايات را لا يعلم الّا اللّه لانّ النهايات تجلّى ذاته و صفاته و لا يحيط بذاته و صفاته الّا اللّه سبحانه تعالى .
و تجلّى بر انواع است : تجلّى علمى است ، و تجلّى ذوقى ، و تجلّى كشفى .
و ذوق و كشف با هماند و متعاقب يكديگرند ، جهت آنك آنچ را سالك به بصيرت قلب مشاهده مىكند روح نيز از آن ذوق مىيابد ، معا معا ، و ذوق به بصيرت قلب و ذوق روح دو شاهد عدلاند مر سالك را ، و چون آينهء قلب صافى گردد ملكوت در وى منعكس گردد و سالك به علم لدنّى عالم گردد .
و چون ذوق نور حقّ در دل منكشف شود و سالك از آن بىخبر باشد به لسان حال و غلبات قدم ناطق گردد و « انا الحقّ و سبحانى ما اعظم شأنى » گويد و قايل اين سخن آن نور حقّ باشد و اين را صوفيان « شطح » خوانند . و اگر سالك ازين حال با خبر باشد زبان او به اين معنى ناطق نشود .
چون اين معانى را كه بيان كرديم فهم كردى باز بدان كه بر همين نسبت وقت باشد كه اهل خلوت را خيال مجرّد از ذات او منبعث گردد ، بىآنك آن خيال وعاء و جسد حقيقى باشد يا از حقيقتى خيالى خبر دهد ، پس به آن خيال او نيز التفات نبايد كردن كه آن واقعه نيست ، خيال مجرّد است .
امّا اگر مريد صادق للّه را در عمل باشد در حالت ذكر از حسّ خود و از محسوسات غايب
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٠٥