واقعهاى است كه سيّار را استقبال كرده است تا او حقّى « 1 » آن واقعه را علمى و ذوقى و كشفى و نورى و سرّى به تمام استيفاد كند تا باز واقعهء ديگرش روى نمايد .
و چون سيّار فى اللّه تعالى را مجاهده كشد و حقّ مجاهده به جاى آرد مصوّره و مخيّلهء او ضعيف گردند و صور اشكال مضمحل شوند ، آنگاه به قوّهء باصره معانى وقايع را در لباس رنگها و الوانها بيند ، و رنگها سفيد است و سياه و سرخ و زرد و كبود و تيره و لون زر و لون نقره و لون هوا ، و در اثناى اين احوال ابرها و بارانها و آسمان و كوكب بر وى به ظهور آيد و اهل خلوت به كرّات و مرّات اينها ديدهاند و مىبينند و درين ذوق اشارات و رموز و اسرار منكشف گردد و معانى اين الوان و آسمان و آفتاب و ماه و كوكب نيز برو منكشف گردد . امّا ما حالى شمّهاى ازين معانى بيان كنيم تا ترا دستورى گردد .
بدان كه رنگ بياض دليل اسلام و ايمان و توحيد است .
و سواد ضدّ اوست و دليل كفر و شرك و شكّ است .
و رنگ حمرت دليل شدّت حالت و قوّت اوست ، و دليل عرفان و امارت در آمدن شيطان است ، و فرق ميان اين معانى به ذوق وجدانى ذاتى توان كردن .
و رنگ صفرت دليل ضعف حال و مبادى سرور و بسط باشد .
و رنگ ازرق دليل قوّت نفس و مبادى صفاى او باشد .
و رنگ تيره و كدورت دليل بقاى حظّ ترابى و قوّت اشباح و دخول نفس حيوانى باشد .
و لون زر دليل خلاص و مقام اخلاص باشد .
و لون نقره دليل صدق و استقامت به حقّ باشد .
و اگر غيوم بيند شيخ نجم الدّين كبرى رضى اللّه عنه فرموده است ابرها « 2 » ، اجزاى آبى و خاكى و هوائى و نارى است كه در بدن هر كسى ثابت است به واسطهء هبوب رياح ذكر دل كه به قوّت گويد آن ابرها در حركت آيد و ظاهر شود ، و مادام كه اين غيوم باقى باشد سالك سيّار از مشاهدهء آفتاب روح و قمر علم و كواكب كرامات و آسمان قلب هيچ فرح و ذوق نيابد ، و
هامش
( 1 ) - كذا در اصل .
( 2 ) - اصل : ابرها و اجزاى .