اگر سيّار آفتاب بيند دليل باشد بر روح و قلب و عقل و معرفت ، و ماه نيز در ابتدا بر كلّ اين معانى دلالت كند .
و گاه باشد كه هلالهاى غيب پيدا آيد چنانك در عالم شهادت پيدا مىآيد و به حسب سير او زيادت مىگردد تا ماه تمام گردد .
و فىالجمله نزديك اصحاب كشف صحيح است كه خداى را در اندرون آدمى امورى است معنوى مرتّب جامع ، چنانك در عالم شهادت ترتيب كرده است كه عقول در آن عوالم معنوى حيران و مدهوش شود و به لسان حال گويد : « زدنى تحيّرا » .
و چون بر سيّار ازين واقعات پديد آيد در اوّل وهله آن را فهم نكند ، بلك بايد كه از شيخ سؤال كند . و اگر شيخ غايب باشد چنا [ ن ] داند كه گوييا شيخ به او حاضر است و به باطن سؤال كند و همّت بر فهم جواب حاضر دارد تا خدا [ ى ] تعالى جواب را در دل او بيندازد و آن را با خود مكرّر مىگرداند تا آنگاه كه تمام فهم كند .
و لا بدّ است سالك طريق خداى را كه از اركان اربعه عبور نمايد ، يعنى از آب و خاك و هوا و آتش كه در وجود او كاين است بگذرد ، و صفات ايشان را در خود ناچيز گرداند .
و علامت آن باشد كه اولا در فناى حظّ ترابى مريد سالك در واقعه شهرها و سراها و قصور بيند كه مىآيد و بر وى مىگذرد .
باز بيند كه آنها روى در خرابى و سقوط و انهدام نهاده است و اين نشان فناى حظّ ترابى باشد . تا آنجا كه سيّار [ به ] فضا و صحراى فسيح غيب افتد و عيان بيند كه زمين در تحت او مىرود و او ايستاده است و اين معنى حقيقت سير و مجاهدهء اوست تا آنگاه كه حظّ ترابى به تمام فانى شود .
و بعد از آن سيّار بيند كه در درياها و آتشها افتد و در آنجا خوض كند و رنج كشد و به مجاهدهء قوا ازين مقام عبور كند و در ميانهء اين واردات انوار احوال و مقامات بر وى طارى شود و ناگاهان بر وى هجوم كند . از قبض و بسط و انس و هيبت و معرفت و محبّت و سكر و
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٠٤