در بيدارى و خواب مصاحب اوست و قوّت مصوّره او را صورتى داده . پس اينجا اين معنى به ضرورت به تعبير معبّر مفتقر گشت كه اگر حقيقت روح ظفر گشته شده بودى بىاين صورت و مثال كه جسد مار است آن را به تعبير احتياج نبودى ، آنچ ديده بودى خود عين همان چيزى بودى .
و گاه باشد كه خيال محض باشد كه آن را حقيقتى نباشد ، از حالتى گذشته يا آينده .
همين مجرّد قوّت خيال باشد كه در حالت بىدارى « 1 » متصوّره و متوهّمه را در عمل مىآرد و در خواب نيز در همان عمل مىدارد . پس آن خوابها كه از مجرّد خيال بيند اضغاث احلام « 2 » باشد كه او را هيچ حقيقت نبود و تعبير نباشد .
و بدان كه اوّل چيزى كه سيّار را در خلوت پيش آيد خواطر و علوم باشد ، كشفى و ذوقى و قياسى با يكديگر مخلوط . و بعد از آنك بصيرت قلب مفتوح شود سيّار صور مختلفه بيند كه بعضى را در عالم شهادت هيچ مثال نبود و آنها معانى باشد كه او را پيش خواهد آمدن كه مصوّره و مخيّله آن معانى را در باطن سيّار تقديرى مىكنند و مصوّر و مخيّل مىگردانند .
پس آنچ را ديده آيد از شيخ بايد سؤال كردن تا شيخ آن صور مخيّلات را به حسب معانى او تعبير كند ، چنانك خواب را تعبير مىكنند .
سؤال فرق ميان واقعه و خيال چيست ؟
جواب خيال نتيجهء مخيّله است و تصوير آن خيال نتيجهء مصوّره .
چون سيّار را شكّ افتد كه آنچ ديده است خيال است يا واقعه بايد كه خلاف آنچ ديده است در خيال يا تصوّر آرد . اگر آن خيال و تصوير متلاشى شوند و تخيّل و تصوّر ثانى ثابت گردد بداند كه آنچ ديده است خيال است .
و اگر آنچ اوّل ديده است به تصوّر تخيّل ثانى محو و متلاشى نشود بداند كه آن
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ( - بيدارى ) .
( 2 ) - اصل : احلال .