تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
گردد و آنگاه آن ذكر ذكر ذات شود ، و اين ذكر ذات او مشاهده و مكاشفه و معاينه است و جوهر نور ذكر است ، و اهل خلوت را مقصد اقصى اين مقام است . و گاه باشد كه حصول اين مقام اعلى به ذكر نشود ، بل كه به قرائت قرآن شود كه سالك قرآن بسيار خواند و جهد نمايد تا در تلاوت دل را با زبان راست دارد تا معنى كلام اللّه در باطن او قايم‌مقام خاطر پريشان و حديث نفس شود . آنگاه تلاوت بر زبان او بىرنج و تكلّف جارى گردد تا در وقت تلاوت و صلاة سهولتى به بنده درآيد و به اين سهولت باطن او در صلاة و تلاوت منوّر شود و نور كلام اللّه در دل او متجوهر شود و و ذكر ذات كه مشاهده و مكاشفه و معاينه است ازو حاصل آيد . آنگاه در دل او نور كلام اللّه با مطالعهء عظمت متكلّم سبحانه و تعالى جمع آيد و ازين كمتر موهبت آن باشد كه حقّ تعالى برين بنده باب علوم الهامى لدنّى مفتوح گرداند . و از بدايت كار تا آنگاه كه مرد سيّار به اين مقام حقيقت ذكر و تلاوت كه گفته شد برسد در منازلى كه درين ميانه است چون باطن بندهء مبتدى صافى گردد و بصيرت قلب مفتوح شود گاه باشد كه از كمال انس و حلاوت ذكر در مبانى ذكر از خود غايب شود ، و درين غيبت چنان شود كه گوييا خواب رفته است ، با نائم ملحق گردد در اوّل كار ، و درين غيبت حقايق در لباس خيال برو متجلّى شود . همچنانك خفته را حقايق در لباس خيال مصوّر منكشف مىگردد . مثلا كسى در خواب ديد كه مارى را كشته است . معبّر مىگويدش كه تو بر دشمنى ظفر يا بى . اكنون آن ظفر او بر عدو كشفى است كه خداى برو منكشف مىگرداند ، و ذات ظفر روحى است مجرّد كه ملك خواب در عالم خيال آن را در صورت قتل مار مجسّد گردانيده است . پس آن روح كشف ظفر اخبار حقّ است و آن لباس خيال كه صورت مار و قتل است به مثابهء جسد است و مثالى است كه از نفس بيننده منبعث گشته است به واسطهء قوّت وهمى و خيالى كه
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 301 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى