و على بن ابى طالب رضى اللّه عنه گفت : « لم اعبد ربّا لم اره » و هم او فرموده است كه : « ما نظرت فى شىء الّا و رأيت اللّه فيه » .
و به اين مرتبه و مقام قومى به احياى اوقات و اعمال صالحات و منع جوارح از اشتغال دنيا و توزيع اوقات شب و روز بر تلاوت و صلوات و ذكر رسيدهاند .
و قومى ديگر را در اصل فطرت صدق و قوّت استعداد به غايت كمال افتاده بود ، خداى تعالى به فضل و موهبت خود بىعمل و مجاهده به اين مقامشان برساند .
و قومى ديگر بعد از اداى فرائض و سنّتهاى معيّنهء او بر يكى ذكر ملازمت و مداومت نمايند و دايما بىقصور و فتور آن را گويند و در اثناى طعام خوردن و طريق وضو نيز ازو خالى نباشند .
و جميع مشايخ قدّس اللّه ارواحهم از اذكار كلمهء « لا إله الّا اللّه » را اختيار كردهاند ، و اين كلمه اين امّت را موهبت خداست .
و مذهب شيخ نجم الدين كبرى و شيخ العالم سيف الدين باخرزى و مشايخ ايشان آن است كه مريد مبتدى در خلوت بايد كه بعد از اداى فرائض به غير از كلمهء « لا إله الّا اللّه » به هيچ نوع عبادت و ذكر ديگر مشغول نگردد ، تا آنگاه كه دل او گشاده شود و بصيرت او مفتوح شود كه چون مريد صادق مخلص بدين كلمه مداومت نمايد خاصيّت اين كلمه باطن او را منوّر گرداند و هموم او را جمع آرد و او به فساد و صلاح راه عارف آيد .
مريد خلوتى چون « لا إله الّا اللّه » را بر دوام گويد و دل را با زبان راست كند و احاديث نفس را از دل زائل گرداند و اين كلمه بيخ در دل او فروبرد و بر دل او مستولى شود و گفتن او به زبان سهل و آسان آيد و دل ذاكر شود ، چنانك اگر زبان خاموش گردد دل خاموش نشود ، بعد از آن ذكر در دل نقش گيرد و جوهريّت ذكر در دل ظاهر شود . يعنى كه نور يقين در دل ساكن گردد . چنانك اگر صورت كلمه از زبان برود نور او از دل زائل نگردد كه در دل چون جوهر منقوش گشته باشد ، و ذكر درين مقام با رؤيت عظمت مذكور سبحانه تعالى متّحد
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٠٠