تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
و ادب درين آن است كه قدر خود داند و حدّ خود نگاه دارد و زيادت از قدر خود تمنّى نبرد و به مرتبهء خود فرود آيد ، و عاقل آن است كه نفس خود را از مقدار او بلندتر نبرد و از درجهء او نيز فروتر نيارد . رفقت جاهل فضيحت است . و گفته‌اند جاهل را خمول بهتر از شهرت . جهت آنك خمول پردهء معايب اوست و شهرت نشر مثالب او ، و مرتبه‌اى كه به آن نخواهد رسيدن بايد كه نطلبد تا آنچ در دست دارد به باد ندهد . هر كه بر قدر خود اقتصار كند آب روى و جمال كار او باقى ماند . و مشايخ گفته‌اند : « آخر آفة يخرج من قلوب الصّديقين حبّ الرّئاسة . » و منها : تقرّب به سلاطين و درآمدن نزد ايشان رخصت است . و شرط اين آن است كه به مدح مادح نيارامد و به قول او متغيّر نشود و اگر او را به چيزى مدح گويند كه داند كه در نفس او نيست بايد كه از ايشان روى گرداند كه خداى تعالى كسانى كه دوست دارند كه خلق ايشان را مدح گويند به چيزى كه در ايشان نيست مذمّت مىفرمايد ، قال اللّه تعالى :
« يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا »
لكن آثم نيز نشود . و بايد كه چون مدح شنود اين دعا گويد : « اللّهم اجعلنى خيرا ممّا يظنّون و اغفر لي ما لا يعلمون و لا تؤاخذهم بما يقولون . » مدّاحى امير المؤمنين على را رضى اللّه عنه مدح مىگفت . على فرمود : « انا دون ما اظهرت و فوق ما اضمرت . » و منها : سفيهان و بىادبان را به اسلاف ايشان سرزنش كردن ، چون ضرورت افتد ، هم رخصت است . و ادب اين آن است كه تا از ايشان بىادبى نيايد نكنى و نگوئى و چون بگوئى به تعريض گوئى « 1 » ، صريح نگوئى . جهودان به حضرت رسول اللّه آمدند و ايذاى بسيار كردند و نقض دين گفتند و آن سخنان
هامش
( 1 ) - اصل : گوى .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 278 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى