بيت
سقمى فى الحبّ عافيتى * و وجودى فى الهوى عدمى
و عذاب ترضون به * فى فمى احلى من النعم
ما الضّرب فى محبّتكم * عندنا و اللّه من الم
و طايفهء احباب را كه سلطان وجد در وجود حاكم گردد ايشان را نعيم و لذّت در عذاب باشد و از راحت و تنعّم امان طلبند ، چنانك خلق از بلا امان طلبند .
شيخ ابو يزيد از جملهء اين احباب است و مىفرمايد :
بيت
اريدك ما اريدك للثّواب * و لكنّى اردتك للعقاب
و كلّ مآربى قد نلت منها * سوى ملذوذ وجدى بالعذاب
هر كه در مشاهده مستغرق گردد و بر بساط انس سرگشته شود خوف به ساحت سينهء او فرود نيايد و درو راه نيابد ، جهت آنك از مشاهده بسط و انس زايد و از خوف قبض .
شيخ شبلى مىفرمايد كه جمعى را ديدم گرد آمده و جوانى نزارى باريكى ضعيف خلقتى را انداخته و صد چوب بزدند و او متألّم نشد و استغاثت نكرد و سخن نگفت . در آخر يك چوب زدندش فرياد برآورد و از درد بناليد . چون او را رها كردند مرا از كار و حال او تعجّب آمد .
در عقب او برفتم و گفتم اى جوان من از قوّت صبر و ضعف جسم تو در عجبم . گفت « يا شيخ ! الهمم تحمل البلايا لا الاجسام » ، بار بلا را همّت مىكشد نه تن . شيخ گفت صد چوب را تحمّل كردى و نناليدى ، از آن يك چوب آخرين چرا ناليدى و عاجز شدى و در اضطراب آمدى ؟
گفت يا شيخ آن چشمى كه براى او مرا عقوبت مىكردند و مىزدند در آن صد چوب به من ناظر بود و من در استغراق مشاهدهء روى او در لذّت بودم . در آن چوب آخرين از نظر من محجوب شد . من ماندم و از چوب الم يافتم و فرياد برآوردم .
و در اين آيت كه خداى مىفرمايد كه :
« وَ الْكافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ »
دليل است كه مؤمنان را عذاب شديد نبود . جهت آنك كافران از مشاهدهء معذّب محجوباند ، چنانك امروز