بر دل من هيچ امرى از آن عظيمتر نيست . بعد از آن فرمود كه مرا وضو سازانيت . من او را وضو ساختم و شيخ از زبان رفته بود و بر پيشانى عرق برآورده . من تخليل لحيه را فراموش كردم . دست مرا بگرفت و در محاسن خود درآورد و در آن چنان زمان اين مقدار سنّت برو فرونرفت ، رحمة اللّه عليه .
عبد اللّه عبّاس رضى اللّه عنهما مىگويد كه در وقت وفات پيش عمرو بن عاص بودم . پسر او عبد اللّه درآمد . او گفت يا عبد اللّه اين صندوق را بگير . عبد اللّه گفت مرا به او حاجتى نيست ، و عمرو گفت اين صندوق پر از مال است . عبد اللّه گفت من به او حاجتى ندارم ، يا ليت كه از فقر مملوّ بودى .
شيخ ابو سعيد بن ابى الخير قدّس اللّه روحه فرمود كه چون جنازهء مرا برداريت مقريان در پيش من اين بيت برگويند :
بيت
خوشتر اندر جهان ازين چه بود كار * دوست به دوست رفت يار برِ يار