گشتن و به آخر خواهد رسيدن . بعد از آن آب خواست و وضو ساخت و نماز كرد و تكبير گفت و درگذشت ، رحمة اللّه عليه .
عزيزى را جان تنگ در آمده بود و او طرب و شادى مىكرد . بشرى و بشاشتى و شوقى و ذوقى ظاهر مىگردانيد . دوستانش كه بر سر بالين بودند قلق و اضطراب مىنمودند .
يكى از آن دوستان از و سؤال كرد كه درين وقت موجب اين بشاشت چيست ؟ گفت : « قرب من الحبيب الوصال و من العدوّ الانفصال » ، به دوستان نزديك آمديم و از دشمنان دور شديم .
شعر
تقتّر عند اقتراب الموت مبتسما * اذا تغيّر وجه الفارس البطل
* * *
با روى تو بر صحن چمن مىخندم * با بوى تو بر مشك ختن مىخندم
در رقص آيم به پيش تيغ تو چنانك * نظّاره همىگريد و من مىخندم
و على بن سهل مىگفت كه من چنان نخواهم مردن كه اين بيماران مىميرند . مرا چون آواز كنند من در زمان جواب دهم . روزى نشسته بود كه ناگاه گفت لبّيك و در حال جان بداد .
احمد بن خضرويه را چون زمان وفات رسيد هفتصد درم قرض داشت و قرض خواهان آمده بودند و نشسته . احمد در ايشان نظر كرد و گفت اللّهم تو رهن را وثيقهء ارباب اموال گردانيده ! اين زمان وثيقهء مرا كه تن من است از غريمان من باز خواهى گرفتن . اوّل قرض مرا ادا كن و آنگاه رهن وجود مرا از ايشان بگير . در حال كسى در خانه بكوفت و گفت كجايند غريمان احمد خضرويه ؟ همه بيرون آمدند . مال ايشان را بداد و شيخ وفات كرد ، رحمة اللّه عليه .
شيخ ابو عثمان حيرى را وفات به نزديك رسيد . پسر او جامه را پاره كرد . شيخ چشم بگشاد و گفت اى پسر خلاف سنّت در ظاهر از رياى باطن است در دل .
شيخ جنيد را در وقت مرگ گفتند بگوى « لا إله الا اللّه » . جنيد گفت فراموش نكردهام تا باز ياد كنم !