تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بعضى مشايخ گفته‌اند كه شفا يابم و شكر گويم دوست‌تر « 1 » از آن دارم كه در بلا باشم و صبر كنم . جهت آنك خداى تعالى در قصّهء داود مىفرمايد كه « نعم العبد » و او شاكر بود ، و در قصّهء ايّوب مىفرمايد كه « نعم العبد » و او در بلا صابر بود . هر دو تشريف « نعم العبد » يافتند . و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم مىفرمايد كه بيمارى را مداوات كنيت كه خداى تعالى هيچ مرضى نيافريد الّا كه آن را داروئى آفريد . پرسيدند كه يا رسول اللّه مداوات قضاى خداى تعالى را باز گرداند ؟ فرمود كه مداوات از قضا خداى است عزّ و جلّ . شيخ العالم سيف الدين باخرزى را رضوان اللّه عليه و سلامه مرضى پديد آمد . اطبّاى حاذق جمع آمدند و مطبوخى تدبير كردند و بر سر بالين شيخ نهادند و گفتند كه سحرگاه بخوريت . چون وقت سحر شد شيخ خادم را فرمود كه اين قدح دارو را ببر و در جوى آب ريز و از آن يخاب كه مىرود پر كن و بيار . خادم بياورد . شيخ « بسم اللّه الشّافى » بگفت و بخورد و آن مرض زائل گشت . و كرّتى ديگر شيخ عالم مدّتى مديد بيمار گشت و طبيبى كه ملازمت مىنمود هر روز مزاج مىديد و تفصيل ادويه مىكرد و خادمان ادويه مىآوردند و شيخ آن را به حرم مىسپرد . تا بعد از مدّتى كه شيخ صحّت يافت و طبيب اجازت حمّام كرد ، شيخ چون از حمّام باز آمد فرمود تا طبيب را تشريف و آنچ سزاوار بود بدادند و بعد از آن به حرم در آورد و فرمود كه آن داروهاى چندين گاههء او را بياريت ! رفتند و داروهاى هر روزه را با تفصيل او جدا جدا بسته آوردند . شيخ فرمود كه اين داروهاى ترا جهت آن نخورديم تا تو بدانى كه شفادهندهء حقّ است . لا شافى الّا اللّه .
هامش
( 1 ) - ( - دوست‌تر ) .