و شرط اولى آن است كه چون خادم به چيزى محتاج شود قرض كند و آن را بر قوم صرف كند به وجه معروف ، يعنى نه فراخ دارد و نه اسراف كند . و بعد از آن بيرون آيد و سؤال كند و آن قرض را بگزارد ، و اين وجه به سلامت اقرب است .
و نيز مشايخ كسى را كه خواهد تا نفس خود را در نظر خلق ذليل گرداند رخصت سؤال نيز دادهاند و فرموده كه : « لا خير فيمن لا يذوق طعم اهانة الردّ . »
و بعضى از مشايخ هم از سؤال خوردهاند . از ايشان سؤال كردند « 1 » كه اين طريق را چرا اختيار كردهايت ؟ گفتند از غايت آنك نفس ما سؤال را كراهت مىدارد و نمىخواهد . مخالفت او را اين طريق اختيار كرديم .
و حكم فقير آن است كه چون حاجت پديد آيد همان وقت سؤال كند . عزيمت و قصد سؤال پيشتر از وقت حاجت نكند .
و ادب آن است كه در سؤال به زبان به خلق گويد و اشارت كند ، و به دل با حقّ گويد و از حقّ خواهد ، و آزاد مردان از براى اخوان خواهند نه از براى حظّ نفس خود .
و گفتهاند كه از سؤال خوردن كاملتر از آن است كه از تقوى خوردن .
و گفتهاند كه هر كس كه سؤال كند و او را همان مقدار باشد كه كفايت روز او گردد او سزاوار آن باشد كه فقرا روز قيامت خصم او باشند و با او خصومت كنند ، و گويند تو حقّ ما گرفتهاى و از ما نبودى .
هامش
( 1 ) اصل : كردن .