او بر همم و خواطر فقرا باشد و از هر دو فريق وكيل باشد و به حقّ كند يعنى از طرف چيزى دهنده و چيزى گيرنده .
و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم با قومى بيعت اسلام كرد و شرط كه هر چه شما را گويم بالسّمع و الطّاعة قبول كنيت . باز مخفى كلمهاى با ايشان گفت كه از مردم سؤال نكنيت .
و رسول اللّه صلّى اللّه [ عليه ] و سلّم امر مىكرد به تعفّف و از سؤال دور بودن و از كسى چيزى ناخواستن .
و مىگفت هر كه از ما چيزى خواهد بدهيم ، و هر كه از خلق استغنا نمايد خداى تعالى او را توانگر گرداند و به كسى احتياج ندهد .
و فرمود هر كه از ما چيزى نمىخواهد آن كس را دوستتر مىداريم .
و فرمود كه از كسى چيزى مخواهيد و تعفّف كنيت ، و هر چند كمتر شما را بهتر !
پرسيدند كه يا رسول اللّه از تو نيز نخواهيم ؟ فرمود كه از من نيز مخواهيت !
و در حديث آمده است كه از رسول اللّه پرسيدند كه توانگرى كدام است ؟ فرمود غنى غناى « 1 » آن است كه او را همين مقدار باشد كه بامداد خورد يا شبانگاه خورد . يعنى هر كه قوت يك وقت داشته باشد از اغنيا گردد و او را سؤال نشايد كردن .
و شبلى مىفرمايد كه چون به سؤال بيرون آئى نه مردم را بين نه نفس خود را .
شيخ ابو العباس نهاوندى چون جماعتى غربا برسيدندى در بازار در آمدى و از اطعمه جمع كردى و به دست خود برداشتى و پيش ايشان بردى ، و او مىگفت كه بيست سال است كه از هيچ كس چيزى نگرفتهام . و او سؤال را مكروه داشتى و هر كه گدائى كردى انكار كردى .
پس معنى سخن شيخ آن است كه هر چيز كه براى خود نخواهى و از آنجا حظّى نگيرى آن از حساب سؤال نيست .
و شيخ جنيد مىفرمايد كه هيچ كس را سؤال روا نيست ، الّا آن كس را كه عطا دادن را دوستتر از گرفتن دارد .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، ظاهرا « غناى » زائدست .