. . . * . . .
صيت خواجو باد همچون نام او آفاق گير * زانكه در قلب سخن چون سيف شد رطب اللسان » « 1 »
معاصران و معاشران
مطالبى كه در باب كرامات و مقامات او و مفاوضات وى با عارفان يا افراد ديگر در كتب ديده مىشود ، بجز مطالبى كه در كتاب نوهء او يعنى اوراد الاحباب آمده است و خوانندگان در متن ملاحظه مىكنند ، بشرح زير ست :
1 ) مولانا جلال الدين محمّد رومى - در مناقب العارفين افلاكى دو نقل در خصوص ملاقات مظهر الدّين مطهّر فرزند سيف الدّين باخرزى با مولاناى روم وجود دارد كه در آنها از شيخ سيف الدّين نيز ذكر مىشود . از آن دو نقل چنين برمىآيد كه سيف الدّين باخرزى مقام مولانا را دريافته بوده و به دو احترام مىگذاشته است .
نخستين حكايت اينست كه چون مظهر الدّين به قونيه رسيد اظهار كرد چرا مولانا ازو ديدن نكرده است . مولانا در ميان تقرير حقايق معانى مىفرمايد كه قادم مائيم نه تو ! اين سخن چون به گوش مظهر الدّين مىرسد و از گفتار خويش متنبّه مىشود و پياده به حضرت مولانا رو مىآورد و مىگويد : « آنچه پدرم وصيّت مىفرمود كه چارق آهنين مىبايد پوشيدن و عصاى آهنين به كف گرفتن و به طلب مولانا رفتن كه دريافتن صحبت او بزرگ از جملهء مفترضات است حقّ گفته است و بر حق بوده است . » « 2 »
موضوع نقل دوم كه باز از مظهر الدّين مطهر روايت شده اينست كه ملك شمس الدّين هندى ملك شيراز كه به شيخ سيف الدّين باخرزى اعتقاد مىورزيد غزلى از مولانا به بخارا به خدمت شيخ مىفرستد . چون غزل بر شيخ رسيد و آن را بخواند نعره بزد و بى خود شد و جامهها
هامش
( 1 ) - ديوان خواجوى كرمانى ، ص 598 - 600 .
( 2 ) - مناقب العارفين ، 1 : 143 - 145 .