تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14

مساهمون:

صمقدمه ١٤
دريد . « بعد از آن فرمود زهى مرد نازنين ، زهى شهسوار دين ! زهى قطب آسمان و زمين . . . اللّه اللّه چارق آهنين بايد پوشيدن و عصاى آهنين به كف گرفتن و به طلب او بزرگ رفتن » ، پس همه ياران و مريدان را به ديدار مولانا رفتن ترغيب مىكند و مىگويد « دوستان ما به ديدار او روند و من پير شده‌ام و طاقت سفر ندارم » و به مظهر الدّين مطهر خطاب مىكند كه « اميدوارم كه چشمهاى تو به ديدار مبارك آن مظهر مطهّر منوّر گردد . » « 1 » 2 ) خواجه نصير الدين طوسى - اگر انتساب رباعى مذكور در زير
مفخر دهر شيخ باخرزى * باللّه ار تو به ارزنى ارزى
با خردمند كى توانى زيست * چون ترا گفته‌اند باخرزى « 2 »
به خواجه نصير الدّين طوسى ( بنا بر قول روضات الجنّات ) صحيح باشد معلوم مىشود كه ميان خواجه و شيخ معارضه گونه مىرفته است « 3 » . 3 ) شيخ حسن بلغارى و خواجه غريب - اين هر دو از صوفيهء طريقهء نقشبندى و از معاريف متصوفهء عهد خويش بودند . در رشحات عين الحيات ذيل احوال خواجهء غريب مىخوانيم كه : « با شيخ العالم شيخ سيف الدّين باخرزى قدس سره كه از كبار اصحاب شيخ نجم الدّين كبرى بوده است قدّس سره معاصر بوده و در فتح‌آباد بخارا كه مدفن شيخ سيف الدّين آنجاست به هم صحبت مىداشته‌اند و در آن زمان شيخ مجذوب محبوب القلوب شيخ حسن بلغارى رحمه اللّه از جانب اروس و بلغار به ولايت بخارا آمده است خدمت خواجه غريب را كه در آن وقت
هامش
( 1 ) - مناقب العارفين ، 1 : 267 . ( 2 ) - روضات الجنات ، حاشيهء ص 18 . ( 3 ) - آقاى محمد تقى مدرس رضوى در كتاب احوال و آثار طوسى ( ص 333 ) بنقل از « جنگى » رباعى مذكور را با اختلافات مختصر و بدون انتساب به خواجه با رباعى جوابيه از سيف الدين باخرزى بشرح زير نقل مىكند :هله اى سيف دين باخرزى * باللّه ار تو به ارزنى ارزىكى تو با آدمى توانى زيست * چون ترا گفته‌اند باخرزى !جواببرو اى دوست طاعتى مىكن * تا به كى فسق و معصيت ورزىآخر عمر با تو خواهم زيست * چون مرا گفته‌اند باخرزى !
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى