تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 16

مساهمون:

صمقدمه ١٦
كه از آنجا بديدن حضرت شيخ نور الدّين بصير مىآمدند حضرت نور الدّين عليه الرحمة از براى استقبال ايشان تا يك فرسخى راه از سمرقند كه گوشكى بوده است كه آن را گوشك علقمه مىگفته‌اند در آنجا رفته به يكديگر ملاقات مىكرده‌اند . » « 1 » مضمون نقل ديگر اينست كه سيف الدّين در يكى از سالها ديدار از نور الدّين بصير را به هنگامى مىگذارد كه انگور خليلى سمرقند پخته باشد تا از آن انگور بخورد ! درين بار چون سيف الدّين به گوشك علقمه مىرسد نور الدّين بصير به سنّت سابق به استقبال او نيامده بود . شيخ سيف الدّين به سوى منزل نور الدّين بصير حركت مىكند و به دهليز خانه ورود مىشود . در آنجا يكى از خدام مىگويد كه شيخ العالم به ديدن شما آمده و در دهليز ايستاده ، آيا اجازت است كه به حضرت درآيد . شيخ نور الدين مىگويد كه او از براى ديدن ما نيامده ، از براى خوردن انگور آمده است ! پس سيف الدّين باخرزى به بخارا باز مىگردد و يك پاى از ركاب برمىآورد و بر زمين مىنهد و ضمير خويش را از خوردن انگور پاك مىكند و مجدّد از براى ديدن شيخ نور الدّين بصير به سمرقند مىرود « 2 » . 8 ) نجم الدّين كبرى - در نفحات الانس و حبيب السّير و مجالس العشّاق دو نقل دربارهء شيخ سيف الدّين هست . يكى اينست كه كنيزكى از ختا براى شيخ نجم الدّين كبرى آورده بودند . شب زفاف مىگويد كه ما امشب لذّت مشروعه داريم ، شما نيز در موافقت ما ترك رياضت كنيد و آسوده به سر بريد . پس شيخ سيف الدّين باخرزى ابريق پرآب كرد و بر در خلوت شيخ نجم الدّين بماند . بامدادان نجم الدّين كبرى فرمود نه مگر گفته بوديم كه شب به لذّت مشغول باشيد و ترك رياضت كنيد . گفت شما فرموديد كه هر كس به لذّت مشغول شود و مرا هيچ لذّتى بالاتر از اين نيست كه خدمت شيخ خود كنم . پس نجم الدّين كبرى فرمود پادشاهان در ركاب تو بدوند ! بعد مىنويسد كه روزى از سلاطين اسپى به شيخ سيف الدّين بخشيد و خواست تا خود شيخ را
هامش
( 1 ) - قنديه ، ص 64 . ( 2 ) - قنديه ، ص 64 - 65 .