تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 15

مساهمون:

صمقدمه ١٥
نودساله بوده است دريافته است و به غايت معتقد شده و چون شيخ حسن شيخ سيف الدّين را ملاقات كرده است شيخ سيف الدّين از وى پرسيده است كه خواجه غريب را چون يافتيد ؟ فرمود كه مرد تمام است . » « 1 » 4 ) كمال الدين خوارزمى - جمال قرشى در ملحقات الصّراح نقل مىكند كه مكتوبى از سيف الدّين باخرزى خطاب به شيخ المشايخ كمال الدّين خوارزمى ، از صوفيهء كبرويّه ، ديده است . « 2 » 5 ) برهان الدين بخارى - مؤلف حبيب السّير در ذيل احوال قوبيلاى قا آن واقعهء كشتن برهان الدّين بخارى از مريدان سيف الدّين را چنين مىنويسد : « قبلا قاآن به واسطهء سعايت بعضى از مفسدان مولانا برهان الدّين بخارى را كه از جملهء مريدان سيف الدّين باخرزى بود و در خان‌باليق به نصيحت طوايف خلايق اشتغال مىنمود به جمعى سپرد كه تا ماچين بردند و آن بزرگ دين در آن سرزمين از تعفّن هوا مريض گشته وفات يافت . » « 3 » 6 ) خواجه سنجان و استاد مردان - به‌طورىكه در ضمن احوال شيخ ديديم به استناد مجمل فصيحى سيف الدّين باخرزى با خواجه سنجان و استاد مردان كه از صوفيهء بزرگ عصر در ناحيت خواف و باخرز بوده‌اند صحبت مىداشته است « 4 » . 7 ) نور الدين بصير - در « قنديه » ذيل حالات نور الدّين بصير عارف و متصوّف دو نقل در خصوص او و سيف الدّين باخرزى ياد شده است . يكى نقل اين است كه : « نقل است كه چون حضرت شيخ العالم و آن خلاصهء وجود آدم سيف الدّين باخرزى كه در بخاراى شريف در فتح‌آباد آسوده‌اند و ايشان را خواجهء فتح‌آبادى مىگويند ، و خواجهء فتح‌آبادى را با حضرت شيخ نور الدّين بصير عهد برادرى بوده است ، و خواجهء فتح‌آبادى هر گاهى
هامش
( 1 ) - رشحات عين الحيات ، ص 30 . ( 2 ) - بنقل بارتلد از ملحقات الصراح در « ذيل تركستان » ص 136 . ( 3 ) - حبيب السير ، 3 : 64 . ( 4 ) - مجمل فصيح خوافى ذيل حوادث سال 646 .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 15 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى