و ادب سؤال آن است كه تا حاجت ضرورت نشود نخواهند و زيادت از قدر و كفايت نگيرند .
مشايخ گفتهاند فقير چون به ضرورت سؤال كند كفّارت آن سؤال صدق اوست .
و طالب را ردّ نشايد كردن « 1 » . اگر طالب كريم است و شريف آب روى « 2 » او را نگاه دار و او را ردّ مكن . و اگر لئيم و خسيس است نفس خود را ازو صيانت كن و آب روى « 2 » خود را نگاهدار و او را محروم مكن .
و مشايخ مكروه داشتهاند كه كسى به جهت نفس خود را سؤال كند ، و لكن به جهت اصحاب را سؤال كردن مستحبّ است .
ممشاد دينورى را رضى اللّه عنه چون مسافران غريب رسيدندى در بازار در آمدى و از دوكانها چيزى جمع كردى و پيش ايشان بردى و اين را از عداد سؤال نداشتندى ، از حساب
« تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى »
شمردندى .
و رسول صلّى اللّه عليه و سلّم جهت اصحاب را سؤال مىكرد . اگر اين گدائى و سؤال بودى از آن احتراز كردى .
و مستحبّ است كه جاه خود به جهت اخوان را بذل كنى .
و مشايخ فرمودهاند كه فقر فقير صحيح نشود تا آنچ او را باشد از مال و جاه بذل نكند .
سايلى بعد از نماز شام آواز داد . امير المؤمنين عمر فرمود او را چيزى دهيت . باز بار دوم آواز او به گوش عمر رسيد كه همچنان سؤال مىكند . عمر خادم را گفت من تو را نگفتم كه او را چيزى بده ؟ خادم گفت دادهام . عمر در سايل نظر كرد . در زير دست او تو برهاى ديد پر از نان .
فرمود سايل را كه تو گدا نيستى ! تو تاجرى ! بعد از آن ، آن تو برهء او را بگرفت و در پيش شتران بيت المال فروريخت و او را به درّه مىزد و مىگفت تو تاجرى بودهاى ، گدا نيستى !
و ادب خادم در سؤال آن است كه در گرفتن و دادن نفس خود را در ميان نبيند و اعتماد
هامش
( 1 ) - اصل : كردند .
( 2 ) - ( - آبروى ) .