نماز
عبارت است از حضور حقّ و مواجهه و مكالمهء حقّ و عدم غيبت و مقام راز و وصول يا انقياد و طاعت مقصود و محبوب يا يافت مطلوب .
محراب و قبله
در اصل لغت اين سه حرف ح ر ب را بر جنگ و آلات و مكان او دلالت است مثل حرب و حراب و محراب و حربه ، و در عرف آن مكانى كه در وقت حضور و مناجات با حقّ به او متوجّه گردى « محراب » گويند ، از آن جهت كه محلّ نزاع و مقاتلهء نفس و شيطان و روح و رحمان است .
و اهل معرفت آن مقصود و مطلوب كه سرّ دل تو به او متوجّه است آن را محراب گويند ، و يكى كس را قبله حقّ باشد و كسى ديگر را غير حقّ . و عطّار شاعر گفته است :
نظم
با ما چو به دير آئى ، محراب دگر گيرى * وز دفتر عشق ما سطرى دو سه برخوانى
يعنى چون از حبس و قيود تعلّقات جسمانى و نفسانى خلاص يا بى در موافقت السائرين الى اللّه تعالى به عالم اطلاق روحانيّت و وجدانيّت آيى و روى قلب و قالب بكلّى بدان مقصد نهى محرابى كه قبلهء تو بوده است آن را بگردانى . يعنى آنچ پيش ازين توجّه در محراب عبادت مقصود و مطلوب تو بوده است از مراتب و درجات و ثواب و جزا دل خود را از آن جهت بگردان و اخلاص عبوديت و فناى صفات بشريت و استغراق در مطلقات احديّت جمعيّت الهى محراب خود كن تا با ما توانى رفتن ، و از دفتر لوح المحفوظ قلب خود سطور مراتب محبّت ازلى كه در اسما و صفات و ذات نامتناهى است برخوانى .
يا خود آن است كه « سطرى دو سه برخوانى » ، يعنى سطر اوّل آن است كه هر چه كنى « للّه » را كنى ، يعنى اخلاص عبوديّت و تقوى از شرك خفى . سطر دوم آنكه « فى اللّه » را كنى كه مقام استغراق و فنا در شهود است . سطر سيوم « باللّه » را كنى كه مقام بقاست و رجوع به جهت تكميل ديگران را .