ناقوس
جذبهاى كه ترا از خداى خبر دهد و از خود خلاص دهد و ترا به سر توبه و انابت و عبادت آرد عبارت از آن ناقوس كنند و مقصود ازو انتباه و حضور است از غفلات طبيعت و عادت .
بت
اين لفظ در مدح آيد و در مذمّت هم آيد . هر چيزى كه سرّ دل تو و منظر و مطلوب قلب تو باشد كه تو آن را ناظر و طالب باشى عارفان آن را بت خوانند .
اگر آن چيز غير اللّه باشد به مذمّت گويند و اگر مقامى باشد از مقامات و منازل سلوك علمى يا عملى ، قالبى يا قلبى ، به طريق مدح گويند و اين حقيقة « 1 » هم مذموم است ، لكن در بدايت محمود و مطلوب است .
بتخانه
باطنى را كه درو نفوس هستى و طلب دنياوى و اخروى باشد يا تصاوير اغيار يا اثبات غير حقّ از هر چه در كونين است درو باشد آن باطن را « بتخانه » گويند .
و همچنين نيز باطنى كه درو طلب مقامى و منزلى از مقامات دينى مثل زهد و علم و عبادت و مرتبهء شيخوخت و امامت و مقتدائى يا ديگر درجات و مراتب باشد آن را هم بتخانه گويند .
و بتپرست آن كس را گويند كه به يكى ازين معانى يا اعلاتر و اصل شده باشد و بر همان مرتبه ثابت مانده و ازو تجاوز نكند و به همان مغرور و قانع شود و ظنّ برد كه به مقصود رسيده است .
زلف
كنايت است از كفر و حجاب و إشكال و شبهت و هر چيزى كه مرد را محجوب كند به نسبت حال او .
وجه
روى و رخ عبارت از كشف ايمان و يقين و عرفان و حقيقت و عيان و هر چيزى كه درو فتح و فتوح باشد .
هامش
( 1 ) - اصل : حقيقتا .