به نسبت ذات جملهء صفات يكى است و قهر و لطف و رحمت و غضب و قبض و بسط و طاعت و معصيت و موت و حيات درو مساوى است .
تفاوت و تباين در اسما و صفات و اوامر است كه مظهر او شرايع و احكام و نعيم و جحيم است . و روح را نيز همين اطلاق است كه درو قيود نيست و نسبت زمان و مكان و قرب و بعد نيست . تفاوت و قيود و نسبت در عقول و نفوس و حواسّ است .
زنّار
زنّار قوّت و قيام بنده است در عبادت و عبوديّت و دوام خدمت .
شعر
ترسا بچهام افگند از زهد به ترسائى * زين پس من و زنّارى در دير به تنهائى
ترسا
درين اصطلاح صوفيّه ترسا مرد روحانى را گويند كه از نفوس و اجسام مجرّد گشته باشد و به مرتبهء روح ترقّى كرده .
و ترسائى آن است كه از قيود تكليفات عرف و عادت و اسم و رسم خلاص يافته باشد و جمله را از حقّ ديده و به حقّ ديده و دين عيسى روح و مسيح جان گرفته و از قيود نفس و عقل خلاص يافته و در بسط و بشارت و بشاشت كشف حقايق و عرفان افتاده .
بيت
با من شب دوش نفس انسانى گفت * در گوش دل اين نكتهء پنهانى گفت
كان سوخته در عالم من روحى بود * كو لاف « انا الحق » زد و سبحانى گفت
ترسا بچه
بريد روحانى را « ترسا بچه » خوانند . يعنى واردى كه از عالم روحى به قلوب و عقول و نفوس به طريق غلبه و لطف فايض گردد و جمله را به خود مشغول گرداند و از تفرقهء نفوس خلاص دهد .