و مراد شيخ از « مزج » مرتبهء اوّل وصول است .
و مراد از « نجم » كه به حباب تشبيه كرده است كرامات است كه در اوان مكاشفه بىاختيار و ارادت از سالك صادر شود همچنان كه حباب به واسطهء مزج بىاختيار مازج پديد مىآيد .
پس اكنون همچنانك جرم قمر به تدريج نور از آفتاب استفادت مىكند تا بدر كامل گردد دل مريد كه به توفيق ربّانى مدرك سعادت ارادت شده است دايما نيز به معاونت رياضات به تدريج ترقّى مىكند تا به اعالى درجات و اصل گردد ، و چون آينهء صافى جلا داده شود كه حقّ در وى بىكيفيّت نماند و قابل قبول نور شمس الهام گردد .
و هرچگاه مريد به اين مرتبه رسد مستحقّ شود و تو چون فكرت خود را در معنى اين سخن برگمارى از نور الانوار بر تو لمحهاى بتابد كه آيت مشكات و مصباح و زجاجه و كوكب و زيت ازو برخوانى ، « و لا حول و لا قوّة الّا باللّه . »
درد
احوال قلبى و روحى را كه به حظوظ نفس ممزوج و مشوب باشد و بقاياى وجودى هنوز درو باقى باشد « درد » گويند .
يا خود عبارت است از اذكار و عبادات وجهى و تقليدى كه هنوز به تحقيق و ايقان نپيوسته باشد و در اداى آن بنده را كلفت و مجاهده باقى باشد .
و اين هر دو نوع اگر چند هنوز كمال نيافته است لكن فى ذاته پسنديده است . جهت آنك منازل راه است ، و در بدايت تا تقليد نبود به تحقيق نرسد ، و تا ممزوج نبود به خالص نپيوندد ، قال اللّه تعالى :
« خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً . »
بيت
مى صاف اگر ندارى به من آر درد تيره * كه ز درد تيره يابد دل و ديده روشنائى
كأس
در لغت « كاسه » كه مملوّ باشد آن را « كأس » گويند ، و آن كه تهى باشد آن را كأس نگويند .