گه دوستئى كند كه روح افزايد * گه دشمنئى كه بوى خون آيد ازو
* * *
با عشق تو من به خرّمى مىسازم * با غم به اميد بىغمى مىسازم
در من اثر هلاك پيداست و ليك * مىدانم و خود را عجمى مىسازم
شراب و مدامه
هرجا كه لفظ شراب و مدام آمده است مراد شراب محبّت است و هو الشّراب الطّهور ، و اين شراب محبّت عبارت و كنايات است از امتزاج اوصاف به اوصاف ، و اخلاق به اخلاق ، و انوار به انوار ، و اسما به اسما ، و نعوت به نعوت ، و افعال به افعال .
و اين امتزاج به اين وجه باشد كه صفات او در صفات حقّ فانى و مستهلك گردد تا صفات او نماند ، صفات حقّ ظاهر شود . چنانك در حديث الهى آمده است : « لا يزال عبدى يتقرّب الىّ بالنّوافل حتّى احبّه . فاذا احببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و يده الّتى يبطش بها و رجله الّذى يمشى عليها . »
يا خود هر چيزى از وجود بنده در ظاهر و باطن به امر او يا براى او حركت كند . پس آن حركت از آن او نبود از آن حقّ باشد .
يا خود ارادت و اختيار خود را بكلّى بگذارد و همه به ارادت و اختيار حقّ باشد . پس آنگاه ارادت و اختيار حقّ همه ارادت و اختيار او باشد . جهت آنك هرچگاه ارادت بنده همان باشد كه ارادت حقّ است پس ارادت حقّ آن باشد كه ارادت بنده است .
شيخ العالم سيف الدّين باخرزى رضى اللّه عنه فرموده است :
بيت
هر دم كه دلم با غمت انباز شود * صد در ز طرب بر دل من باز شود
به زان نبود كه جان فداى تو كنم * تيهو كه فداى باز شد باز شود
بيت
من با تو چنانم اى نگار ختنى ! * كاندر غلطم كه من توام يا تو منى !