تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
و گريه « فى اللّه » را باشد و « للّه » را و « باللّه » ، و اين بكا كه « باللّه » باشد افضل و اتمّ است ، جهت آنك اين گريه در مقام بقاست كه مرد بعد از كمال بلوغ باز به وجود عود كند و اين عود و رجوع به وجود باز از سر او را موهبتى باشد ، من اللّه الكريم المنّان فى مقام البقاء ، ان شاء اللّه تعالى .

شرح الفاظ القوّال فى السّماع

چون بيان سماع و اهل او و حلّ و حرمت او و اوصاف و اقسام و او موفّر مشروح و مبيّن گشت واجب نمود رمزى و شظيّه‌اى از معانى الفاظى كه عزيزان و اهل دل در اشعار و ابيات گفته‌اند شرح كردن اگر چند اصحاب وجدان را به كار نمىآيد جهت آنك ارباب وجدان به قدر مراتب و حدس خود معانى را فهم مىكنند نه به حسب مقصود شاعر . لكن مقصود آن است تا مبتديان بدانند كه ازين الفاظ مراد آن معنى نيست كه اهل ظاهر مىشنوند و مىدانند ، و خلاف مستعملات ايشان چيزى ديگر هست تا باطن ايشان متوجّه طلب گردد تا خداى تعالى در دل ايشان را گشاده گرداند ، بفصله و كرمه .

محبّت

اى بسيار گوينده‌اى كه چيزى در باطن او پديد آمده باشد او گويد و نداند كه چه مىگويد ، و اى بسيار غرقه شده كه از غرق خود نداند . پس آن گوينده را آگاه كن تا بداند كه او را چه شده است ، و آن غرق شده را خبر كن كه تو غرقى تا تن در دهد . « محبّت » اخذه‌اى است قلب را من اللّه تعالى ، يعنى كسى را كه خداى به محبّت برگزيند از جمال خود سرّى برو كشف كند و از قدس كمال جلال خود برو ظاهر كند و دل او را به آن بگيرد و او را از خودى خود بستاند ، گاهى به قهر و ابتلا ، گاهى به لطف و نعما . چنانك جز به جمال اللّه بيش گشاده نگردد ، و غير اللّه را طالب نيايد . شيخ العالم سيف الدّين باخرزى رضوان اللّه و سلامه عليه [ فرموده است : ] بيت
عشق است كه شير نر زبون آيد ازو * بحرى است كه طرفها « 1 » برون آيد ازو « 2 »
هامش
( 1 ) - اصل : ترفها . ( 2 ) - كارى است كه هر كار برون آيد ازو ( در حاشيه ) .