مسلّط نتواند بودن . پس مادام كه مرد بالغ كامل بر جادّهء استقامت مستمرّ باشد و به موانع وجود خود از توجّه معهود منحرف نگردد وجد سماع او را نتواند دريافتن .
و چون درو فتورى درآيد و ابتلاى حجاب قلب او را از قرب مرتبهء واحديّت اللّه تعالى قاصر و محجوب كند آن زمان وجد سماع او را در حركت آرد . آن كاملان بالغ كه واجد حقّاند و با حقّاند چون از آن مرتبهء اعلى بلغزند بر زمين قلب افتند و هر كه در مرتبهء قلب باشد چون از آنجا بلغزد بر زمين نفس افتد .
يكى از اصحاب سهل بن عبد اللّه تسترى مىگويد رضوان اللّه عليه كه سالهاى دراز در صحبت سهل بودم و هرگز نديدم كه از سماع و ذكر و قرآن و چيزى متغيّر گشتى . چون آخر عمر او شد پيش او اين آيت خواندند كه
« فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ »
بلرزيد و نزديك بود كه بيفتد .
پرسيدم كه شيخا شما را هرگز مثل اين وجد نبود ؟ گفت آرى اين زمان ضعف به من لاحق شده است . و يك بار ديگر اين آيت را بشنيد كه :
« الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ »
.
سهل در وجود خود در اضطراب آمد . ابن سالم كه از ياران شيخ بود پرسيد كه چه شد اكنون كه هرگز چنين نمىشدى ؟ شيخ فرمود : « قد ضعفت » . گفتند شيخا اگر ضعف اين است قوّت كدام است ؟ فرمود كه قوّت آن است كه هيچ واردى برو نيايد الّا كه به قوّت حال خود آن را فروبرد تا هيچ واردى او را از هيئت خود متغيّر نگرداند .
و سخن ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه هم ازين قبيل است كه شخصى را ديد كه قرآن مىخواند « 1 » و او مىگريست . ابو بكر فرمود : « هكذا كنّا حتّى قست القلوب » . ما نيز در اوّل اسلام چنين بوديم ، اكنون دلهاى ما سخت گشته است . معنى اين سخن آن است كه دلهاى ما در كار حق صلب شده است و سماع و قرآن را عادت كرده و به انوار او الفت گرفته و قرآن را بيش غريب نمىبيند تا از ورود او متغيّر گردد .
هر كه در وجد مىآيد آن واردى غريب است كه او را متغيّر مىكند ، و لهذا يكى از شيوخ مىفرمايد كه : « حالى قبل الصّلاة كحالى فى الصّلاة » . اين سخن اشارات به آن است كه مرا حال شهود بر دوام مستمرّ است .
هامش
( 1 ) - اصل : مىخواندند .