تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
كسى كه به درجهء مردان بالغ رسيده است و جوهر وجود او از اعراض احوال مجرّد گشته در وادى مقدّس قدّوس « و فى مقعد صدق عند مليك مقتدر » نعلين نفس و دل را از پاى روح بيرون كرده است و به نور عيان اجرام اصوات و الحان را سوخته و روح او به مطالعهء آثار محبوب خود چنان مشغول گشته كه از مكالمه و مراسلهء عاشق خود كه نفس است مستغنى گشته است و هرآينه هر كس كه شيفته و مشتاق معشوقى گردد و به نفس خود عاشق شود و هايم و واله گردد او را چه پرواى عشّاق خود ماند و كى گوش به سخن ايشان دارد . [ شعر ]
جننّا بليلى و هى جنّت بغيرنا * و اخرى بنا مجنونة لا نريدها
پس هر آن كاملى را كه روح او برين اوصاف گردد سماع نغمات او را در حركت نتواند آوردن . و چون سماع الحان و نغمات با وجود لطافت مناجات و خفى لطف مناغات به روح اين كامل لاحق نتواند شدن پس سماع به طريق فهم معانى كه كثيف‌تر و غليظتر است به روح او كى لاحق گردد . روحى كه از تحمّل اشارات لطيفهء نغمات عاجز و ضعيف آيد تحمّل ثقل اعباى عبارات و معانى چگونه تواند كردن ؟ و سرّ ديگر آن است كه وجد واردى است از حقّ سبحانه و تعالى كه بر بنده وارد مىشود و فرومىآيد ، و هر كه در قرب حضرت اللّه تعالى تواند كه خود وارد و حاضر شود به چيزى كه من عند اللّه به او بيايد قانع و راضى نگردد از بهر آنك وارد جائى باشد كه بعدى باشد ، و آن كس كه قريب است او واجد است يعنى يافته است و رسيده به آنچ مىطلبد و ساكن و آراميده شده ، او وارد آينده را چه كند و در حضور قرب خود وارد نباشد ، عيان و مشاهده باشد . پس هر كه در محلّ قرب متحقّق شود چيزى كه من عند اللّه بيابد او را مشغول و متحرّك نتواند كردن . وجد نار است و قلب واجد حقّ نور است ، و نور از نار لطيف‌تر است و كثيف بر لطيف