تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
روان بودى و پوست وجود ايشان در لرزه و اقشعرار بودى . من گفتم كه درين زمان مردم را مىبينم كه چون قرآن مىشنوند بىهوش مىافتند . اسما فرمود « اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم . » و عبد اللّه عمر رضى اللّه عنهما مردى را ديد بىهوش افتاده . پرسيد كه او را چه بوده است ؟ گفتند چون قرآن برو مىخوانند و ذكر خداى مىشنود چنين مىافتد . عبد اللّه عمر گفت ما نيز در خشيت خداييم و نمىافتيم . اين شيطان است كه در اندرون ايشان درمىآيد و برين مىدارد . اصحاب رسول اللّه هرگز چنين نمىكردند . و به خدمت ابن سيرين « 1 » گفتند كه جمعى هستند كه چون قرآن مىشنوند مصروع مىشنوند . فرمود ايشان را بر بامى بلند برآريت و بر كنارهء بام بنشانيت و قرآن را از اوّل تا آخر برخوانيد . اگر خود را از آن بام بيندازند آنگاه در آن بيهوشى صادق باشند ! و اين اقوال اصحاب على الاطلاق براى انكار نيست . جهت آنك بعضى صادقان را چنين احوال اتّفاق مىافتد . لكن آن است كه تصنّع در حقّ اكثر خلق متوهّم است . شايد كه از قومى تصنّع و ريا باشد . و از قومى كه اندك وجد داشته باشند امّا از قصور علم و سر جهل و امتزاج هواى نفس آن وجد اندك را زيادت كنند . و ندانند كه آن مضرّ است و نفسانى است و صدق و سمع ايشان را نفس پنهانى مىدزد تا وجد اندك از حدّ خود بيرون مىبرند ، مىبايد كه هم بر آن وجد اندك كه صدق است و حقّ بايستند . در مجلس وعظ موسى عليه السّلم مردى پيراهن شقّ كرد . موسى فرمود پيراهن شقّ مكن ! سينه را گشاده و مشروح كن ! كلمات اين باب دلالت بر اجتناب سماع مىكند و در آن ابواب اوّل بر جواز سماع به شروط او و تنزيه او از مكارهى كه ذكر [ كر ] ديم . و مذهب بعضى از صالحان آن است كه سماع نمىشنوند و بر كسانى كه به نيّت حسنه استماع مىكنند و آداب را درو رعايت مىكنند انكار نيز نمىكنند ، و اللّه اعلم بالحقايق .
هامش
( 1 ) - اصل : ابن سيرى .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 230 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى