و عادت عرب ترك اين نوع است تا به حدّى كه منقول است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم درمىآمد و هيچ كس براى او برنمىخاست .
پس در بلادى كه قيام عادت است اگر كسى به جهت تطبيب قلوب و مدارات نفوس را قيام كند باكى نباشد ، و اگر ترك كند موجب وحشت قلوب و كدورت صدور گردد .
پس اين باب از قبيل حسن صحبت و عشرت است و بدعتى است كه درو مخالف سنّت مأموره نيست ، چنانك قرآن را عشر عشر به دور خواندن سنّت نيست و طريقت صحابه هم نيست .
بدعت روزگار حجّاج است ، امّا خلاف سنّت مأموره هم نيست ، و فى ذاته قرائات طاعت است .
وجه انكار السّماع
وجه صحّت سماع و آنچ لايق اهل صدق است از سماع بيان كرديم .
امّا سماعى كه درو عصمت زائل شود و كثرت فتنهء دين ثابت باشد و قومى كه اعمال صالح ايشان اندك باشد و احوال باطن فاسد و بر سماع حرص نمايند و جهت استماع را اجتماع بسيار كنند ، و شايد نيز كه درين مجامع سماع طعامى سازند و نفوس جهت آن طعامها را طالب آن جمعيّت شود نه جهت رغبت قلوب به سماع را ، چنانك سيرت صادقان بوده است ، پس اين سماع معلول شود و نفوسى كه طالب شهوات باشند به او مايل گردد و موطن لهو و غفلات شود .
و اين طريقه راه طلب مريد را بر مريد منقطع كند و اوقات او ضايع و حظّ عبادت او باطل گردد ، و درين اجتماع رغبت او طلب تناول شهوت و استرواح به طرب و لهو و عشرت شود ، و چنين اجتماع نزديك صدّيقان و اهل معرفت مردود است و نشايد كردن .
و شرط آن است كه در مجلس سماع طعام و سفره نباشد و از خوردنيها درو هيچ نباشد و نيارند و نخورند الّا شيرينى اگر از غيب برسد و عطر و گلاب . و فقراى شام اين چنين مجمع سماع را سماع روحانى گويند .
و بدانك سماع شايستهء عارفان و اهل تمكين است ، نى از آن مريدان مبتدى .
آنها كه سماع را اختيار كردهاند به شروط و قيود و آداب كه ذكر كرديم اختيار كردهاند تا طلب ايشان زيادت گردد و احوال ايشان خوب و پاكيزه شود .
و سماع را نيز وقتى كه ناگاه اتّفاق افتاده است شنيدهاند و به هر هنگامى و اوانى و زمانى استماع كردهاند .