طىّ غيب متجلّى است و بىريب بر ارواح منكشف است نمىتواند گشتن ، چنانك در آخر نصف اوّل اين كتاب بيان كرديم .
جمال كمال از كبريا و جلال است و صفات عطا و نوال و كرم و افضال در آباد و آزال ازين صفت جمال و جمال و جلال مستقيم مىگردد و جمال و جلال در آزال لازمهء ذاتاند .
پس كمال الهى را جمالى است كه به حواسّ و افهام مدرك نيست و به قياس و عقول مضبوط نى ، و در مطالعهء اين جمال كمال طايفهء محبّاناند كه به تجلّى صفات مخصوصاند و به حسن اين تجلّى ايشان را شوق و ذوق و وجد و سماع است .
و از سلف و خلف هر كه را ازين تجلّى ذات قسطى و حظّى بخشيدند وجد او به قدر وجود آن تجلّى است و سماع او بر حدّ شهود آن تجلّى .
آنها كه بر آب و هوا مىروند چون سماع شنوند واله گردند و در وجد آيند ، چنانك حكايات ايشان نوشته شد .
و به اين محبّت خاصّ علماى راسخ و ابدال مقرّب مخصوصاند . منكر بىذوق اين معانى را چه داند و در فهم قاصر او كى درآيد .
و شيخ ابو طالب مكّى از علم وافر به سنن و آثار و اجتهاد او در باب صواب فرموده است كه هر كه سماع را منكر آيد هفتاد صدّيق را منكر شده باشد ، و ما علمى مىدانيم كه ديگران نمىدانند و از سلف صحابه و تابعين شنيدهايم ، آنچ ديگران نشنيدهاند .
سؤال اين هيئت اجتماع و دفوف و شبابات و حضور قوّال بدعت است ، به اين وجه جمعيّت در روزگار صحابه نبوده است .
جواب بدعت ممنوع و محظور بدعتى است كه مخالف سنّت مأموره باشد و هر چه خلاف امر و سنّت نبود لا بأس .
تمثيل او همچون قيام است به جهت كسى كه درمىآيد كه اين نوع خلق كردن در روزگار رسول اللّه صلّى اللّه عليه على آله و سلّم نبوده است .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٢٧