پس آن كس كه به حسن نيّت صوت و شعر مىشنود و او را از خداى و آخرت و خوف و رجا ياد مىدهد و قبض و بسط كه نتيجهء خوف و رجاست برو عيان مىگردد و اصل عبادت كه انكسار و خشوع و افتقار است الى اللّه تعالى درو ظاهر مىشود ، و تقلّب قلب او همه درين انواع است كه جمله ذكر خداى است عزّ و جلّ ، بر چنين استماع او را چگونه منكر مىگردى ؟
و جواب ديگر آن است كه مرد عالم عارف چون آواز مرغى مىشنود وقت دل او خوش مىگردد - و فى قدرة اللّه تعالى ، و در تسويهء حنجرهء آن طاير و تسخير حقّ او و منشاء صوت و آواى او با سماع خلق متفكّر مىشود و مستخرج معانى غيبى مىگردد و منكشف بسيار اسرار بديع عجيب مىشود و اين عارف در كلّ اين حالات مسبّح و مقدّس است .
پس اگر صوت آدمى را كه مظهر گنج الهى است بشنود و باطن او از ذكر و فكر ممتلى گردد انكار آن چگونه توان كردن ؟
و رسول اللّه در آن حكايت كه گذشت سماع را چنين فرمود : « هذا حقّ من حقّ . »
و اگر چنان باشد كه مغنّى پسر امرد يا زنى غير محرم باشد كه از نظر كردن ايشان درو خوف و خشيت فتنه باشد هر چند كه در چنين سماع اذكار و افكار يافت شود امّا استماع او حرام باشد ، لخوف الفتنة لا لمجرّد الصّوت .
هر حرامى را حريمى است كه حكم منع را جهت مصلحت بر آن حريم مىكشند تا حرام برو مرتبهء بعيد گردد . چنانك مثلا قبله كه حريم وقاع است و خلوت با زن اجنبيّه كه حريم زناست ممنوع و محظور گشت تا مرد در وقاع و زنا نيفتد .
همچنين نيز سماع آواز امر دو زن نامحرم حريم فتنه است به تبعيّت وقوع در فتنه منع كرده شد ، نه به جهت استماع اصل صوت را .
پس هرچگاه كه سماع حريم و قرين امرى حرام گردد حكم و منع و حرمت به تبعيّت بر سماع كشيده آيد ، نه جهت اصل و ذات سماع را .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٢٥