تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
و امّا جواب آن فسرده طبع عديم الذّوق آن است كه عنّين لذّت وقاع را در نيابد ، و چشم پوشيده به جمال ماه رخشان مستمتع نتواند شدن ، و اصحاب شادى و طرب را از درد - مصيبت‌زدگان خبر نبود و نالهء دردناك نتواند كردن . شعر
تو كه يك روز پراگنده نبودست دلت * صورت حال پراگنده‌دلان كى دانى ؟
حال شبهاى مرا همچو منى داند و بس * تو چه دانى كه شب سوختگان چون گذرد !
كسى كه ازين عوالم بواطن بىنصيب باشد حالت محبّ سوختگان را كه باطن او به شوق و محبّت تربيت يافته باشد و بر روح طيّار او كه در مضيق قفص نفس امّاره محبوس است و به سبب اين وجود در دار غربت تجرّع كأس هجران مىكند چون ناگاه نسيمى از اوطان بستان انس ارواح بوزد و طوالع طليعهء جنود عرفان پديد آيد آن محبّ در تحت اثقال و اعباء مجاهد هجران بنالد و از شوق و حزن حرمان مشاهده خونابه ببارد و هر چند به قدم كثرت اعمال منازل نفس را قطع كند قربت كعبهء وصال نيابد و سبل حجاب مكشوف نگردد از خوف و حزن اين واقعه را آههاى عشق‌آميز برمىآرد و ناله‌هاى جانسوز ظاهر مىكند و با نفس و وجود كه دو مانع راه وصول اواند به خطاب مىگويد : شعر
ايا جبلى نعمان باللّه خليّا * سبيل الصّبا يخلص الىّ نسيمها
فانّ الصّبا ريح اذا ما تنسّمت * على نفس محزون تجلّت همومها
اجد بردها او تشف منّى حرارة * على كبد لم يبق الّا صميمها « 1 »
ارواح منكشف جمال ازلى الهى است نى كيفيّت عقل و تفسير فهم . عقل موكّل عالم شهادت است به عالم الهى هيچ راه نمىبرد ، الّا به مجرّد وجود إله و پيرامن حريم شهود كه در
هامش
( 1 ) - تصحيح با استفاده از جامع الشواهد . در نسخه بجاى « على » در دو بيت « سيجلى » آمده است .