و هم ازين معنى است كه رسول اللّه زنان را دوست داشتى تا حظّ نفس شريف او شود و مزاح كردى ، و با اطفال ملاعبه كردى ، و اين همه ازو حقّ وجد بود كه مىكرد ، صلّى اللّه عليه و سلّم .
پس وقتى رقص را به اين دو نيّت كه بيان كرديم كند و دعوى حال درو نبود آنگاه در آن رقص او را نه سود باشد و نه زيان ، نه حلالى باشد نه حرامى ، لا علىّ و لا ليا .
و بدانك اين رقص و حركت مباح به شيوخ كامل و من يقتدى به مناسب و لايق نيست كه درو مشابهت لهوست ، هر چند كه درو حسن نيّت و مصلحت وقت باشد . لكن به منصب مشايخ متمكّن لايق نبود و مباين حال كاملان مكمّل باشد .
و سماع را مطلقا حرام گفتن و انكار كردن « 1 » نشايد و روا نباشد . سماع را به تفصيل بيان بايد كردن كه به كدام وجه و صفت حلال است و به كدام صفت و كيف حرام .
هر كس كه اصل سماع را على الاطلاق انكار كند و حرام گويد كار آن كس از سه وجه خالى نبود .
يا به سنن و احاديث رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم و آثار و اخبار او و صحابهء كرام او جاهل باشد و نداند .
يا مغرورى باشد كه به اعمال صالحه و زهد و علم خود مغرور گشته باشد .
يا خود سرد مزاجى فسرده طبعى باشد ، كودنى از ذوق بىنصيب و بر انكار مصرّ .
و جواب هر سه طايفه ظاهر است .
امّا جواب جاهل به سنن و اخبار آن است كه در اوايل فصّ مذكور است كه رسول اللّه سماع شنيده است و در نظر مقدّس او رقص كردهاند و اسامى صحابهء كرام و مشايخ عظام كه سماع شنيدهاند همه نبشته شده است و حكايات ايشان باز نموده آمد .
و امّا جواب آن مغروران آن است كه جملهء عبادت و علم ترا كه موجب قربت است به خداى تعالى ، اگر نيّت قلب به آن مقرون نبود عمل جوارح را هيچ قدر و قربت نباشد ، فانّما « الاعمال بالنيّات » ، « و لكلّ امرئ ما نوى » . و اصل نيّت نظر تست به خداى به خوف ، يا به رجا .
هامش
( 1 ) - اصل : كردند .