كه كار صوفيّه همه صدق وجد است و هيچ هزل به آن مختلط نگردد ، و اللّه يعصمنا و ايّاك ان شاء اللّه تعالى .
و اگر كسى را بايد كه بىوجد در سماع به طيب نفس رقص كند يا دستى برافشاند آن را به دو طريق شايد كردن .
طريق اول آنك اگر صاحب حالى و پيرى در وجد باشد به موافقت او درآيند و نيّتش آن باشد كه خداى تعالى مرا نيز اين وقت كه به او بخشيده است بخشد ، و به حضور دل و ادب باشد ، و از خود حال و وجد پيدا نكند ، و خود را بر شكل اصحاب حال ننمايد .
و طريق دوم آنك بر نيّت استجمام « 1 » نفس و ترويح قلب به سماع درآيد ، و زمانى بر اصوات موزونه و فقرات متناسبه دست و پاى برافشاند ، و در موافقت فقرا حركت موزون كند تا در طاعت و مجاهده باز به تازگى نشاطيش پديد آيد و اين نوع مباح است و مثل ملاعبهء با اهل و اولاد است . لكن بايد كه دعوى وجد و حال نكند ، و صورت اصحاب مواجيد ظاهر نكند ، و اين رقص و حركت مباح خود را در حقيقت و طريقت به حكم عدم حال و وجد حرام و باطل داند اگر چه شرعا از قبيل مباحات است .
و هر كه به اين نيّت ترويح قلب و استجمام « 1 » را زمانى بسط و حركت كند تا نفس او در عبادت نشاط و فرح بيفزايد آن از قبيل عبادت شود ، از بهر آنك آدمى بر حقّ صرف دايما صبر نمىتواند كردن .
اگر در امور مباحه نفس را آسايش دهد و ترويح افزايد تا در كار حقّ و عبادت و مجاهده مددگار او شود شايد و باكى نباشد ، و صالحان سلف كردهاند .
و در شرع مباح امرى را گويند كه : « استوى طرفاه و اعتدل جانباه » ، يعنى حكم جواز و عدم جواز در آن امر مساوى باشد . و لكن آن امر مباح به نسبت احوال مرد صاحب وقت حاضر به حقّ باطل باشد .
از ابو الدرداء رضى اللّه عنه منقول است كه : « انّى لاستجمّ نفسى بشىء من الباطل ليكون ذلك عونا على الحقّ . »
هامش
( 1 ) - اصل : استحمام .