خصوصا كه با اين رقص معلول حركاتى ديگر كه صريح نفاق است اضافت كند . مثل آنك به دلالت همين نشاط نفس به حاضران تقرّب و تودّد نمايد و با يكى معانقه كند و يكى را دست بوسه دهد و يكى را سر بر قدم نهد ، و مثل اين حركات كه صوفيان ناپسنديده دارند و هيچ مرد صاحب معنى بر چنين حركات اقدام ننمايد و روا نيز ندارد كه كسى به جاى آرد ، ازو در وجود آيد .
و مثل اين حركات كسانى كنند كه از فقر به جز رنگ و صورت و جامه چيزى ديگر ندانند ، يا خود سبب اين حركات و تواجد و رقّاصى آن باشد كه مغنّى امرد باشد . يا صاحب جمالى در جمع حاضر باشد كه نظرهاى اصحاب نفوس را به خود جذب كند . يا خود زنان عوام از منظرها برين جمع مشرف و ناظر باشند و اين درويش نادان به يكى از اينها كه گفتيم متلذّذ باشند و تصوّرات خواطر بد را در باطن مضمر دارند و ضماير و قلوب مملوّ از هوا را بر مركب حركات رقص به رسالت نزد آن پسران و زنان و عوام فرستند و در محاذات ايشان از خود اظهار تواجد كنند . اين مجمع حرام و عين مفسقه باشد و خراباتيان و رندان را حال بهتر و اوميدوارتر از چنين رنگپوشان باشد كه ضماير نفوس و حركات وجود ايشان برينسان باشد . از بهر آنك آن طايفه اعمال خود را فسق مىبينند و اين درويش نادان اين چنين افعال و ضماير خود را و خواطر پليد خود را فساد نمىدانند « 1 » ، بلك عبادت تصوّر كردهاند و به توبه و استغفار مشغول نمىگردند .
شيوخ نظر به پسران امرد جميل مكروه داشتهاند .
و [ ابن ] عطا مىگويد هر نظرى كه دل آن را دوست دارد درو خيرى نبود ، و يكى از تابعين گفته است جوانان تائب مبتدى را اگر شيرى يا پلنگى حمله برد من چنان نترسم كه پسرى امرد در پهلوى او نشيند . و هم او گفته است كه لوطيّه سه صنفاند : يكى صنف نظر مىكنند ، و يكى صنف مصافحه مىكند ، و يكى صنف به آن عمل مشغولاند .
و بر صوفيان واجب است كه از چنين مجامع اجتناب نمايند و از مواضع تهمت پرهيزند
هامش
( 1 ) - كذا در اصل .