متعدد در شهرهاى هرات و نيشابور فرا گرفت « 1 » . صاحب مجمل فصيح خوافى ذيل حوادث سال 646 مىنويسد كه شيخ در هنگام اقامت در باخرز با خواجه سنجان ( متوفّى در 593 يا 597 ) و استاد مردان صحبت داشته است . اگر چه صحبت داشتن شيخ با خواجه سنجان بعيد نيست ولى بايد متوجّه بود كه سيف الدّين باخرزى در زمان وفات خواجهء سنجان در سنّى ميان هفت تا يازده سال بوده است .
سپس به قصد زيارت و استفادت به حضرت شيخ نجم الدّين كبرى ( متوفّى در 618 ) به خوارزم آمد و در آنجا ملازمت آن شيخ را برگزيد و دست ارادت در دامن سر سلسلهء طريقهء كبرويّه زد و پس از برگذار كردن يك اربعين به مقام والاى خلافت نجم الدّين نائل آمد « 2 » .
در كتاب اوراد الاحباب و فصوص الآداب در جايى كه مؤلّف از اسناد خرقه و طريقهء خرقه پوشيدن و پس از آن از « اسناد تلقين الذّكر » صحبت مىكند و آداب اين رسم و سنّت را برمىشمارد بطور مثال اسناد خرقه پوشيدن خود را باز مىگويد و از آن برمىآيد كه شيخ سيف الدّين باخرزى خرقه از دست شيخ نجم الدّين گرفته بوده است . مىنويسد :
« و البس هو [ شيخ اسماعيل العصرى ] شيخنا آية اللّه الكبرى ابا الجنّاب نجم الدّين احمد بن احمد البكرى الخيوقى الصّوفى ، و البس هو شيخ العالم قطب الوقت ابو المعالى سيف الحقّ و الدّين سعيد بن المطهّر بن سعيد الصّوفى الباخرزى . » « 3 » و ذيل « اسناد تلقين الذكر » مىنويسد :
هامش
( 1 ) - در مجمل فصيحى آمده است كه حديث بر شيخ شهاب الملة و الدين ابو جعفر عمر السهروردى الكبرى قدس سره خواند ( ذيل حوادث سال 646 ) .
صاحب تاريخ ملازاده مىنويسد روايت ايشان در علم حديث از امام صاين الدين است ( ص 40 ) ، و جاى ديگر مىگويد امام ركن الدين الشهيد از اساتيد شيخ بود .
در الجواهر المضيئة آمده است كه : « تفقه على شمس الائمة الكردرى » . همين مؤلف ذيل احوال رشيد الدين يوسف بن محمد فيدى ، سيف الدين را از شاگردان وى مىنويسد .
( 2 ) - تقريبا همهء مآخذ مهم متذكر اين مطلب شدهاند و نام سيف الدين را در رديف خلفاى شيخ نجم الدين ذكر كردهاند .
( 3 ) - اوراد الاحباب ، ورقa64 .