و روايت آمده است كه كعب بن زهير به حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم به مسجد درآمد و اين غزل خواندن آغاز كرد كه اول او اين است :
شعر
بانت سعاد فقلبى اليوم مبتول * متيّم إثرها لم يفد مكبول
تا به اين [ بيت ] رسيد كه :
انّ الرّسول لنور « 1 » يستضاء به * مهنّد من سيوف اللّه مسلول
رسول اللّه او را گفت تو كيستى ؟ گفت : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّك محمّد رسول اللّه » ، من كعب بن زهيرم ! رسول اللّه جامهء بردى پوشيده بود ، بركشيد و به او انداخت .
معاويه در زمان دولت خود ده هزار درم فرستاد و آن جامه را بخواست . كعب نداد . چون كعب وفات كرد بيست هزار درم به اولاد او فرستاد و آن برد رسول اللّه را بگرفت و آن جامه در خانهدان « 2 » خلفاى [ بنى ] عبّاس تا آخر دولت مستعصم و دور مغول در خزانهء ايشان بود .
حكم تمزيق الثّياب و الخرقة الممزّقة المجروحة
صادقى كه غلبهء حال اختيار ازو بربايد و او جامهء خويشتن را بدراند همچو آن مرد صاحب نفس كه از غلبهء غضب گريبان كسى را بگيرد و گريبان در كشاكش قهر به درد و پاره شود اگر چه او را غرض پاره كردن جامهء آن كس نيست ، حكم اين خرقهء درانده شده آن است كه او را پاره پاره كنند و بر فقرا متفرّق و منقسم گردانند ، و از غير فقرا هر كه حاضر باشد كه معتقد اين قوم باشد و به تبرّك خرقهء ارادت داشته باشد او را هم نصيب دهند . از بهر آنك وجد اثرى است از آثار فضل حقّ و جامه دراندن اثرى است از آثار وجد .
پس خرقهء صادق پاكى كه به اثر ربّانى متأثّر شده باشد حقّ او آن است كه نفس خود را فداى آن خرقه كنى و از اكرام و اعزاز بر فرق سرش جاى دهى .
شعر
تضوّع ارواح نجد من ثيابهم * يوم القدوم لقرب العهد من دار
هامش
( 1 ) - اصل : لسيف لنور .
( 2 ) - ( - خاندان ) .