بكشد او را از غنيمت اين باشد ، و هر كه اسيرى بگيرد او را اين باشد . جوانان همه دويدند و به كار درآمدند و پيران و بزرگان بر جاى خود در زير علمها استادند . چون خداى تعالى مسلمانان را فتح داد ، جوانان كه كار كرده بودند خواستند تا غنايم را چنانك رسول اللّه وعده كرده بود همه خود گيرند . پيران مانع مىگشتند و گفتند كه ما پشت و قوّهء شما بوديم ، اگر چه بر جاى خود بوديم . غنيمت را بىما مگيريت . خداى عزّ و جلّ اين آيت را فرستاد و حكم فرمود :
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ ، قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ »
. به حكم اين آيت رسول اللّه غنايم را در ميان پير و جوان و خرد و بزرگ به سويّت قسمت كرد .
اگر مغنّى ازين قوم است نصيب او دهند و اگر از درويشان نيست قيمت آن به او دهند .
و اگر قوّال را به اجره گرفته باشند او را خود از خرقهها به هيچ وجه نصيب و حقّ نباشد .
و اگر مغنّى به تبرّع و ارادت خود آمده باشد خرقهاى يا بهاى آن به او دهند .
و كلّ اين امور وقتى است كه شيخى ممكّن آنجا حاضر نباشد كه حكم كند . اما اگر شيخى صاحب بصيرت عالم كه همه كس سخن او را امتثال و انقياد كنند آنجا باشد او خود چنانك مصلحت بيند به دل روشن درين احوال مختلف حكم كند ، و هر چه شيخ به اجتهاد خود كند و صواب بيند هيچ كس را برو اعتراض نرسد .
و اگر از محبّان يا از حاضران كسى چيزى به فداى خرقهها كه در ميان آمده باشد دهد و خرقهها را باز خرد و قوّال و قوم به آن راضى شوند تا هر كسى به خرقهء خود باز گردند هم شايد و باكى نباشد .
و اگر يكى كس اصرار كند و خرقهء خود را باز نگيرد كه آن خرقه به نيّتى ازو رفته باشد و او بر همان نيّت ثابت باشد آن خرقه را بايد كه به قوّال دهند ، كسى ديگر طمع و تصرّف نكند .
و اگر كسى در سماع خرقه را به طريق مطايبه به كسى بخشد و بيرون كند و به او اندازد حكم آن جامه آن است كه آن را به بازار برند و بفروشند و بهاى آن را به جهت فقرا