چيزى خرند . آن جامه را البته به درويشان نفروشند و به كسى كه باز به درويشان بخشد يا فروشد هم نفروشند تا جدّ به هزل آميخته نگردد .
و شيخ محيى الدّين العربى قدّس اللّه سرّه مىفرمايد كه اگر شيخ القوم در حركت و سماع آيد و جامه يا چيزى ازو بيفتد حكم آن هم خود كند ، جمع را نرسد كه در خرقهء شيخ و سيّد خود حكم كنند .
و بر شيخ واجب است كه آن خرقه را كه ازو افتاده باشد لا بدّ در ميان جمع قسمت كند و اگر امساك كند و حكم و قسمت نكند او شيخى و سيادت را نشايد و از قوم اين طريق هم نباشد . و جمع مريدان او را رسد كه ازو اجتناب نمايند و برگردند ، و هيچ طالب را نشايد كه به او اقتدا كند و تابع او شود . از جهت آنك اين چيز افتاده را كه امساك كند و در ميان نيارد از دو امر خالى نباشد : از بخل كرده باشد يا حال ، و مرتبهء خود را به ترك اين ادب پوشانيده باشد تا از عين اين جماعت ساقط گردد ، و كيف ما كان مريد بيش به متابعت او فلح نكند . از بهر آنك اگر امر اوّل است كه از بخلى امساك كرده باشد صوفى بخيل از جملهء قبايح و فضائح قبيحتر و شنيعتر باشد . و اگر امر دوم باشد كه او « 1 » مرتبهء خود را به اين فعل مستور كند ، اين نيز علّتى است در نفس او كه جز او كسى ديگر بر آن مطّلع نيست .
و مريد از شيخ وقتى منتفع گردد كه آداب و اخلاق كه از شيخ ديده باشد در حركات و سكنات به جاى آرد ، چنانك خداى تعالى مىفرمايد :
« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
و رسول خداى صلّى اللّه عليه و سلّم مىفرمايد كه : « صلّوا كما رأيتمونى [ اصلّى ] » . نماز چنان گزاريد كه مرا ديديت كه مىكنم . نگفت نماز چنان گزاريت كه من مىگويم .
تأثير فعلى كه تابع و مقتدى از امام و شيخ خود مىبيند در نفس او راجحتر از قولى است كه مىشنود .
شعر
و اذا المقال مع الفعال وزنته * رجح الفعال و خفّ كلّ مقال
و خرقهء درويش را به هيچ وجه رخصت نيست كه در بازار فروشند كه درو اهانت قوم
هامش
( 1 ) - اصل : كه كاو .