بىوجد به قوّال انداخته اولى آن باشد كه به قوّال دهند .
و اگر در ميان جمع انداخته باشد و قصد او آن بوده كه از آن فقرا باشد اولى آن است كه به جمع رسانند .
و اگر موافقت شيخ كرده است و انداخته نظر كنيم كه شيخ آن خرقهء خود را چه حكم مىكند ؟ به قوّال مىدهد يا در ميان مىنهد . حكم جامهء او نيز همان باشد .
و اگر موافقت يكى از اصحاب كرده باشد و خرقه را انداخته ، نظر كنيم كه اندازندهء اول را قصد چه بوده است ؟ موافقتكننده را حكم همان باشد .
و اگر كسى از غلبات حال خرقه بيرون كرد آن خرقه از آن هيچ كس نبود ، از بهر آنك او در آن زمان فتوح وقت خود در آن ديد . حكم آن خرقه از آن فقرا باشد .
و اگر شيخ حاضر است حكم شيخ را تقديم كنند . اگر اتّفاق جمع بر آن شود كه به قوّال دهد يا فتوح سازند ، همه بدان روند .
و چون درويش از خرقه بيرون آمد نتواند كه به خرقهء خود باز گردد .
و اگر كسى آن خرقه را چيزى دهد و باز خرد و باز به او دهد او نيز بايد كه مخالفت نكند و از وى قبول كند ، و لكن بهتر آن باشد كه ازو قبول كند و باز در ميان جمع نهد .
و بعضى گفتهاند كه اگر چه خرقه را به قصد به قوّال نينداخته است بايد كه خرقه از آن قوّال باشد ، جهت آنك متحرّك اوست و آن مغنّى كه موجب خرقه انداختن است ازو صادر شده است .
و آن قوم كه گفتهاند كه خرقه از آن جمع باشد بدان وجه گفتهاند اگر چه متحرّك قوّال مغنّى است ، اما بركهء جمع با آن منضمّ است و بركهء جمع پاكان در إحداث وجد كمتر از قول مغنّى نباشد ، پس خرقه از آن جمع باشد و گوينده با جمع شريك .
و درين معنى حديث روايت است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم در روز حرب بدر وعده فرمود كه هر كس كه به فلان مكان بايستد او را از غنيمت اين باشد ، و هر كه كسى را
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: ايرج افشار
ص٢١٤