تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
شيخ العالم سيف الدين باخرزى در مسجد صرّافان تذكير مىفرمود . در امام بدر الدين كه از مريدان مقدّم بود وجدى پديد آمد . برخاست و در حركت آمد . شيخ فرمود كه چون در درويشى وجد پديد آيد و برخيزد حاضران بايد كه به حكم موافقت همه برخيزند ، و هم بر سر منبر شيخ برخاست و جمع برخاستند ، و بدر الدين در حركت و وجد بود و آمد و شد مىكرد ، و شيخ درو نظر مىكرد و مىگفت : « صدّق صدّق ! » . و حكم خرقه آن است كه اگر صاحب « 1 » وجد به قصد به قوّال انداخته است آن خرقه از آن قوّال باشد . و گفته‌اند كه صاحب حال چون از سماع فارغ شود بايد كه نظر كند در خود كه او را كه در حركت آورده است . اگر متحرّك مغنّى است كه از مغنّى گرفته است و اين خرقه ازو افتاده است آن خرقه خاصّه از آن قوّال است ، به جهت آنك حكم اين است كه : « من قتل قتيلا فله سبله . » و اگر مغنّى از جمع نباشد و از مؤلّفة قلوب است بر جماعت واجب است كه چيزى به او دهند و آن جامه را به درخواست « 2 » و وجهى كه خاطر او متغيّر نشود ازو بازگيرند ، و هر چند چيزى كه در عوض آن جامه خواهد بايد كه جمع بىمضايقه به او دهند كه فقرا اهل جود و سماحت‌اند . بايد كه جهت رضاى قوّال را هيچ چيز دريغ ندارد . و چون مغنّى راضى گشت و خرقه ازو باز گرفتند در ميان يك ديگر به تبرّك قسمت كنند . و اگر صاحب وجد خرقه را به قصد به قوّال نينداخته است يا خود آن مغنّى كه متحرّك وجد اوست از قوّال مأخوذ نبوده است آن جامه از آن جماعت باشد و قوّال نيز همچون يكى ازين جمع است . هر چه ديگرى را رسد او را مثل آن رسد . و هر چه صاحب حال گويد كه متحرّك من چه بود و از كه بود او را مصدّق بايد داشتن و تكذيب نشايد كردن . و شيخ ابو سعيد بن ابى الخير قدّس اللّه روحه مىفرمايد كه اگر خلقى چنين كرده باشد و
هامش
( 1 ) - اصل : حاجب . ( 2 ) - اصل : درخوات ( ؟ ) .