تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليخرج من ارضى و سمائى » . فهم پاكان و عارفان از ابيات معانى آيات حقّ است . اين چند بيت و آيت به جهت نظير و ارشاد آورده شد تا هم برين نمط تدبّر و تفكّر كنى و بر مخلوقات حمل نكنى و از مخلوق نشنوى .

حكم الخرقة الّتى تقع فى السّماع

شيخ الشيوخ شهاب الدّين عمر بن محمّد السهروردى قدّس اللّه روحه العزيز در عوارف المعارف آورده است كه هر چيزى كه صوفيّه آن را پسنديده داشته‌اند و بر آن اتّفاق كرده‌اند و شريعت را در آن انكارى نيست بايد كه آن را به جاى آرند و هيچ كس را نشايد كه آن را انكار كند . و از آن جمله يكى آن است كه قوّال چون نغمات متناسب كه مظهر اسرار الهى است آغاز كند و احوال در نفوس مستمعان در سير آيد و سلطان وجد كه طالب وجود است بر نفوس تحكّم آغاز كند و ارواحى كه مشتاقان ملاء اعلى و ما فوقهااند هر يك . . . « 1 » قوّت و مقام خود در مقامات و منازل شوق و محبّت و وجدان . . . « 1 » خوف يا رجا در اضطرار آيند و هياكل و ابدان از حركت و تشوّق ارواح به ضرورت در حركت و دور آيند . اگر در آن زمان از آن صاحب حال خرقه‌اى بيفتد ، يا وجد او را باعث گردد تا عمامه را به مغنّى اندازد حاضران بايد كه همه موافقت او كنند و سر برهنه كنند ، لكن وقتى كه اين كس شيخ جمع باشد يا از مقدّمان و پيران جمع باشد . و اگر اين فعل از جوانان صادر گردد به حضور شيوخ ، بر شيوخ موافقت ايشان واجب نباشد . و چون شيوخ موافقت نكنند اگر حاضران ديگر اقتدا به شيوخ كنند و موافقت نكنند هم شايد . امّا بايد كه چون سماع آخر و ساكت شود و آن خرقه را به صاحب وجد دهند و صاحب وجد به خرقه باز گردد كلّ جمع به موافقت دستارها از سر برگيرند و در حال باز بر سر نهند .
هامش
( 1 ) - يك كلمه خوانده نشد .