دلها به غفلت صورت نبندد « 1 » . و حقيقت زمان حقيقت وقت است . چون وقت آمد شب و روز خود يكسان شود .
و ناجنس بايد كه البته نباشد كه با ناجنس صحبت وراى همه عذابهاست « 2 » .
و بزرگان گفتهاند آفت صوفى سه چيز است : مجالست امردان و صحبت احداث و موافقت زنان .
شيخ جنيد قدّس اللّه روحه در سماع بود و سماع درنمىگرفت . شيخ گفت بنگريت تا هيچ ناجنس در ميان ما هست ؟ طلب كردند هيچ نيافتند . شيخ فرمود بهتر بنگريت . تفحّص كردند كفش صوفى با كفش عامى بدل شده بود ! سماع از آن درنمىگرفت .
و اينك زمان و مكان و اخوان را شرط مجلس سماع و حضور با حقّ داشتهاند و از قرآن اقتباس كردهاند ازين آيت كه :
« فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ ، رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ »
.
« فِي بُيُوتٍ »
اشارت به مكان است .
« بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ »
اشارت به زمان است .
« رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ »
اشارت به اخوان است .
و بهتر آن است كه قوّال موى روى داشته باشد كه بعضى گفتهاند كه سماع بىريش نبايد شنودن .
و اگر مستمع آواز دف و ناى شنود بهتر باشد كه شرط سماع چنين است و غذاى دل باشد و موافق شرع ، و پسنديده افتد . و ازو راحت حيات حقيقى و درجات بلند و مكاشفات غيبى حاصل آيد ، ان شاء اللّه تعالى .
حكايت امام ابو القاسم « 3 » قشيرى را گفتند كه دوشينه در خانقاه ابو سعيد بن ابى الخير « 4 » سماع بود و ابو سعيد تا بام داد « 5 » ذوق و وجد مىكردند « 6 » و قوّال اين بيت را برمىگفت :
شعر
تا گبر نشى ترا بتى يار نبو ! * ور بهر بتى گبر شىء عار نبو
هامش
( 1 ) - اصل : نبندد .
( 2 ) - نظير اين مصراع : « روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم » .
( 3 ) - اصل : ابو القسيم .
( 4 ) - اصل : ابى خير .
( 5 ) - ( - بامداد ) .
( 6 ) - كذا در اصل ، ظ : مىكرد .