جنس ايشان باشد ، و اگر از قوّال ملالتى و سئامتى در اثناء مجلس ظاهر گردد بايد كه در حال او را خاموش كنند و به وقت نفوس خود مشغول گردند . يا اگر در جمع قوّالى ديگر حاضر باشد آن را بر كار كنند و اگر نباشد حلقهء ذكر آغاز كنند به يك صوت و به يك وزن و يك طريقه ، تا كدورت و ملالت وقت باز منوّر و تازه گردد كه نزديك محقّقان اين ذكر بهتر از قول قوّال و نتيجهء او اعلى و احسن ، قال اللّه تعالى :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ . »
در حضرت شيخ العالم سيف الدين باخرزى رضوان اللّه عليه سماع كردند و ذوقى چنانك بربايد ظاهر نشد . شيخ فرمود تا سماع بس كردند و حلقهء ذكر آغاز كردند و فرمود كه ذكر گوييت تا كدورت وقت به صفا مبدّل شود .
و ادب آن است كه قوّال را نگويند كه اين برگوى و آن غزل برخوان ! الّا كه به باطن طلب كنند . به زبان نگويند .
و در مجلس سماع بايد كه خوردنى از كسى نطلبند و اگر فقيرى سماع طلب كند او را منع نكنند .
و شيخ روزبهان بقلى در كتاب الانوار فى كشف الاسرار آورده است كه قوّال بايد كه خوبروى بود كه عارفان در مجمع سماع به جهت ترويح قلوب را به سه چيز محتاجاند : روايح طيّبه ، و وجه صبيح و صوت مليح . كما قال عليه السّلم : « حبّب الىّ من دنياكم ثلث : الطيب و النّساء و قرّة عينى فى الصّلاة . »
و از اين قول اجتناب بهتر . جهت آنك اين چنين كار عارفى را مسلّم باشد كه طهارت قلب او به كمال رسيده باشد و چشم او از ديدن غير حقّ و غير اعتبار پوشيده شده باشد ، و شرط وفاى اين آيت كه : « يعلم خائنة الاعين » به جاى تواند آوردن .
و ادب آن است كه چون كسى در سماع از غلبهء حال برخيزد جماعت نيز بر موافقت او برخيزند .