شيخ ابو عبد اللّه خفيف حكايت مىكند كه در شهر شيراز در خدمت شيخ خود احمد بن يحيى به دعوتى حاضر شديم « 1 » . اتّفاق سماع شد . وقت شيخ احمد خوش شد . برخاست و در وجد درآمد . و قومى از ابناى دنيا در صفّهء محاذى ما بودند . يكى از ايشان تبسّمى كرد . شيخ احمد دست دراز كرد و چراغ پايهء بزرگ كه آنجا حاضر بود برگرفت و بر آن شخص انداخت .
بر ديوار آمد . چنانك آن سه پارهء « 2 » او در ديوار بنشست ؛ و شيخ احمد سى سال بود كه به وضوى نماز خفتن نماز صبح مىگزارد .
و تكلّف در سماع بر دو وجه است :
يكى آن است كه خود را به تكلّف در سماع و وجد آرد جهت طلب جاه و منفعت دنياوى ، و اين تلبيس و خيانت باشد .
و دوم تكلّف است كه جهت طلب حقيقت كند و به تواجد طلب وجد كند ؛ و اين نوع پسنديده است و به منزلهء آن است كه به جهت طلب گريه خود را به تكلّف بر گريه دارد . قال عليه السّلم : « اذا رأيتم اهل البلاء فابكوا فان لم تبكوا فتباكوا . »
ابو نصر سرّاج مىفرمايد كه اهل سماع سه طريقاند :
طبقهء اول آنهااند كه هر چه در سماع مىشنوند به حقّ باز مىگردند ، همه خطاب حقّ مىشنوند كه با ايشان مىگويند از بشر و كلام بشر نمىشنوند .
و طبقهء دوم آنهااند كه هر چه مىشنوند به خود باز مىگردند ، همه خطاب احوال و مقامات خود و اوقات مىشنوند و به هر اشارت كه مىشنوند به صدق آن اشارت مطالب خواهند بودن ، و اين طايفه به علم مربوطاند .
و طبقهء سيم فقراى مجرّداند كه از علايق منقطع شدهاند و دل ايشان به محبّت دنيا و جمع و منع او و قبول و ترك او ملوّث نگشته است . ايشان به طيب قلب مىشنوند و سماع لايق ايشان است ، و از جملهء مردم به سلامت اقرباند و از فتنه سالمتراند .
و هر دلى كه به محبّت دنيا ملوّث گشت سماع او را هرآينه به طبع و تكلّف باشد .
هامش
( 1 ) - اصل : شوديم .
( 2 ) - كذا در اصل ، اما ظاهرا سه پاده ( - پايه ) درست است .