دل ذو النّون خوش شد و برخاست و در وجد آمد و بيفتاد و پيشانى او بشكست و خون مىچكيد و بر زمين نمىافتاد . از آن جمع يكى برخاست تا در سماع آيد . ذو النّون به او نظر كرد و اين آيت برخواند :
« الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ »
. آن شخص بنشست و اين نشستن از علم و دانايى اين شخص بود كه دانست كه بىحقّ و نيّت و وجد نمىبايد خاستن .
و بدانك در سماع سكون و آرام يا حضور قلب و جمع آوردن همّت و بر احوال مستمعان وقوف يافتن اولىتر از آن است كه بر موافقت يا به طيب قلب خود به سماع درآمدن . جهت آنك سماع محلّ استقامت و حضور است و تمكين و آرام و خاموشى از ادب حضرت است . قال اللّه تعالى :
« فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا »
،
« وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً . »
شيخ ابو بكر كتانى مىفرمايد كه بر مستمع واجب است كه در سماع بر تهييج و شوق ميل نكند كه چون وارد غيبى به او فرود آيد او را از حركت و سكون مستغنى گرداند .
صادق در سماع آن است كه وجد را به خود نگشايد و استقبال نكند و تا ممكن گردد از حركت اجتناب نمايد ، خصوصا به حضرت شيوخ .
و من آدابهم فى السّماع
تصوّف مبنى بر صدق است در كلّ احوال ، و جميع او وجد است . صوفى صادق بايد كه به قصد و عمد به مجمع سماع حاضر نشود ، الّا بعد از آن كه نيّت خود را للّه تعالى خالص گرداند و توقّع آن دارد كه ازين سماع در طلب و ارادت او مزيد شود و از ميل و هواى نفس به سماع برحذر باشد .
و به جهت حضور مجلس سماع را اوّل نماز استخارت گزارد و از حضرت عزّت بركت طلب كند و چون به سماع حاضر شود صدق و وقار و سكون را ملازم شود و قاصد و مايل رقص و حركت نشود كه مردان صادق متديّن سماع به تكلّف نكنند .
و سماع را وقت معيّن نباشد ، چنانك مثلا در هفته آدينه يا دوشنبه جهت سماع و جمع را معيّن كنند ، اين نشايد و مخالف طريقت است . سماع هر وقت كه بىاختيار اتّفاق افتد آن چنان خوش باشد و پسنديده افتد .