تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
ابو على رودبارى مىفرمايد كه در كار سماع به مكانى برسيده‌ايم همچون شمشير تيزى كه باريك و برّان كه اگر بر آن باريكى او اندكى ميل كنيم در دوزخ افتيم . و حال را به خود كشيدن و به تكلّف برخاستن ادب نيست ، تا آنگاه كه حال غالب گردد و ترا برانگيزاند . و اگر بر موافقت صادقى درآئى ، يا به خوش‌آمد خود به سماع درآيى شايد . امّا بايد كه خود را مست نسازى و اظهار وجد و حال نكنى ، و اگر درنيايى خود بهتر كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم وعظ مىگفت . از طرف مسجد مردى نعره‌اى زد . رسول اللّه فرمود : « من الملبّس علينا ديننا » ، اين كه بود كه دين ما را پوشانيد ؟ اگر در اين نعره صادق بود نفس خود را مشهور كرد و اگر كاذب بود خداى او را گم و نيست گرداند . و در سماع به حضرت مشايخ جوانان را نشايد برخاستن و اظهار حال كردن . جوانى در صحبت شيخ جنيد بود ، هرچگاه چيزى شنيدى نعره زدى و متغيّر گشتى . شيخ جنيد فرمود اگر بعد از اين چنين كنى با من صحبت مدار . آن جوان بعد از آن نفس خود را مضبوط داشتى و گاهى چنان شدى كه از هر موئى ازو قطره‌اى عرق بچكيدى . ناگاه روزى نعره‌اى زد و جان بداد . حكايت در خدمت شيخ العالم سيف الدّين باخرزى رضوان اللّه و سلامه عليه درويشى بود او را سديد الدّين خوارزمى گفتندى . مال و دوكان خود را به غارت و سبيل برداده بود و به حضرت شيخ عالم آمده بود . در مطبخ خدمت كردى . شبى شيخ با اصحاب در سماع بود . سديد الدين چون از خدمت مطبخ فارغ شد نماز خفتن گزارد و به مجلس سماع آمد و از دهشت حضرت شيخ را در پهلوى قوّال ايستاده بود . قوّال اين شعر آغاز كرد . شعر
انتم اعزّ النّاس عندى * يا منتهى طلبى و قصدى
ما خفت عهدكم فلم * ضيّعت بالهجران عهدى