تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و تواجد و حال در سماع از خود به اختيار ظاهر كردن دروغ و افترايى است كه بر خداى تعالى مىكنى كه خداى مرا چيزى بخشيده است و در واقع آن است كه نبخشيده است و كذب بر خداى تعالى اقبح الزّلات است . قال اللّه تعالى :
« إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ »
، زلّت سماع با خداى تعالى است و ترويح كار خود است به تصريح حال . و درينجا گناههاى بىشمار است . يكى اين است كه گفتيم . و ديگر آن است كه حاضران را غرور مىدهد تا به او اعتقاد نيكو برند و غرور دادن خيانت است ، قال عليه السّلم : « من غشىّ فليس منّا . » و ديگر آن است كه بر باطل است و خود را به صورت صلاح مىنمايد و چون آن معنى ظاهر شود عقيدهء معتقدان در حقّ او فاسد گردد و به سبب او در حقّ ديگران سرايت كند . پس سبب فساد عقيدهء مردم شود در حقّ اهل صلاح ، و چون مردم در حقّ صالحان عقيدهء فاسد كنند ضرر آن به روزگار ايشان باز گردد و خير و بركت صالحان از ايشان منقطع شود و ازينجا آفات منشعب گردد . و ديگر آن است كه حاضران به موافقت او قيام و قعود كنند . پس او به تكلّف مردم را به باطل تكليف كرده باشد ، و اگر نيز در جمع صاحب فراستى باشد كه داند كه او باطل است و به سبب جمع تحمّل موافقت او كند او نيز در ريا افتد . اى مريد از خداى بترس و در سماع حركت مكن تا آنگاه كه بىاختيار از تو حركت صادر شود ، همچون رعشهء مرتعش و عطسه‌اى كه ناگاه آيد كه مرد بر امساك هر دو قادر نيست . شيخ سرّى سقطى مىفرمايد شرط صاحب وجد آن است كه در زمان وجد و نعره زدن در درجه‌اى باشد كه اگر شمشير بر روى او زنند او را به آن وجع شعور نبود . و مشايخ به اتّفاق فرموده‌اند آن كس كه به تكلّف حالى و وجدى نمايد كه حقّ به او نبخشيده باشد كمينه عقوبت او آن است كه اگر عمرها سعى نمايد هرگز آن حال خداى تعالى به او ندهد .