و به حضور عوام و كسانى كه اهل حضور نباشند سماع حرام است ، از بهر آنك ايشان را ادب اين طايفه نيست و علم اسرار نيست و به شره نفس و جهل سماع شنوند . « و المجالسة لا تطيب الّا بالادب ، و المعاشرة لا تحسن الّا بالعلم ، و المؤاخاة لا تحلو الّا للآخرة ، و المصافاة و الالفة لا تحمل الّا للجميل المجمّل ، جلّ جلاله و حسن وصفه و جماله » .
يكى از مشايخ مىگويد كه پيران عالم مؤدّب رفتند و كسانى ماندهاند كه شرم مىداريم كه نام ايشان را بگوئيم . اهل حقايق همه رفتند و از بحر مجالست ايشان به جز نمى باقى نمانده است .
حكم الرّقص و الدّفّ فى السّماع
استاد مشايخ سلف و خلف ابو طالب مكّى رضوان اللّه عليه مىفرمايد كه رقص و اضطراب در سماع مرا خوش نمىآيد كه اكثر آن تواجد است بىوجد ، و تكلّف و تصنّع درو داخل است .
الّا كسى را كه امر دل و جان برو غالب آيد و قهر شيطان شوق او را مملوك و مقهور خود گرداند . پس آنگاه آن چنان محبوب معذور آيد و آن چنان مقهور مغلوب آيد .
و در سماع صادق كسى است كه طرب از شوق خدا كند « 1 » و شادى از فرح وجد آن كند ، و وجد برو چنان غالب آيد كه وجود او اگر تلف شود او را هيچ اختيا [ ر ] نبود . آنگاه رقص آن چنان صادق مغلوب مقهور پسنديده و روا باشد ، به حكم اثرى كه ابو هريره روايت مىكند رضى اللّه عنه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم گفت كه در بنى اسرائيل پسرى بر سر كوهى از مادر خود سؤال كرد كه آسمان را كه آفريده ؟ مادرش گفت اللّه . بپرسيد زمين را كه آفريده ؟ گفت اللّه . پسر گفت « انّى اسمع للّه شأنا » ، و خود را از سر كوه در انداخت و پاره پاره شد ، و اين حال گوئى يا از وجد فرح است للّه تعالى يا از شوق الى اللّه يا از طرب لاجل اللّه .
بيت
كه گفت من خبرى دارم از حقيقت عشق ؟ * دروغ گفت گر « 2 » از خويشتن خبر دارد !
هامش
( 1 ) - اصل : كنند .
( 2 ) - اصل : اگر .