و در سماع علمى است كه چون به ظهور آيد دل خاشعان را پاره گرداند ، و جان صادقان از تن به درآيد ، و چشم محزونان از گريه درفشان آيد ، ذاكران همه واله و حيران گردند ، و مشتاقان شيفته و سرگردان شوند .
در حديث است كه داود پيغامبر عليه السّلم در نوحه كردن بر نفس خود و تلاوت زبور خوشآواز بود ، تا به حدّى كه پريان و آدميان و مرغان به جهت استماع آواز او بر او جمع شدندى و از مجلس او چند هزار جنازه برداشتندى .
امّا سماع اين قوم روزگار ما اسمى است بىمعنى ، و كالبدى [ است ] بىروح ، و رسمى است بىحقيقت . نى صورت سماع صدّيقان دارد و نى معنى پاكان . مگر عزيزانى كه آداب و شرائط او را محافظت نمايند ، از آن معانى بويى يابند .
مثل متواجد بىوجد و سامع بىعلم و كسانى كه بىصدق خود را به اهل سماع متشبّه و متمثّل مىگردانند و بىحقّ به اهل حقيقت مانند مىكنند اين آيت است كه خداى تعالى مىفرمايد :
« فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ »
. خانهء بىآدمى و خيمهء بىخيمگى و صورت بىجان به كارى نيايد .
خرقهء پاكان پوشيدن و صورت اهل فقر ظاهر كردن و در سماع وله محبّان نمودن « 1 » و نعره و فرياد زدن بىعمل مردان و طاعت و خلوت و مجاهده به فلسى نير زد و به جز وزر و و بال و ماندگى تن ازو هيچ چيزى ديگر حاصل نيايد .
اين اشكال و صورت را حقايق و معانى است كه صادقان رعايت آن كردهاند و اوّل در تحصيل آن كوشيده و خود را از دست نفس و شيطان خلاص كرده و آنگاه قدم درين كوى نهاده .
و اگر صورت سماع و فقر « 2 » و وجد را بىحال و بىمعنى و بىعمل پديد كنى چنان باشد كه شاعر گفته است :
شعر
امّا الخيام فانّها كخيامهم * و ارى نساء الحىّ غير نسائها
هامش
( 1 ) - اصل : نمودند .
( 2 ) - اصل : فقرا .